تبليغاتX
Professional Architecture web site



اثر اساسي فركتالي بنيت مندلبروت فرم ، فاصله و حجم نام داشت و اولين ويرايش زبان انگليسي آثار فركتالي او بود كه با وجود انتقادات بسيار ، در سال 1977 منتشر شد . گرچه مندلبروت تا كنون حدود 63 پروژه منتشر كرده ، ولي اثر رسمي تئوري كاوس ، با اين كار او شناخته مي شود . به هر حال ، مانند اثر اسطوره اي مرگ مدرنيسم كه انهدام خانه سازي Pruitt-Igoe در ياماساكي ، در سال 1972 را آشكار كرد ، اين پيدايش نيز براي تئوري كاوس بحث برانگيز است . چيزي كه روشن است اين است كه مندلبروت با فركتالهاي فرم ، فاصله و حجم ، نه تنها براي اولين بار مشاهداتش را از هندسه ابراز مي دارد ، بلكه مقام نخست را در يك حمله حساب شده و معتبر نسبت به هنر و تاريخ معماري به دست ميآورد ... او مخصوصاً مقدمه‌اش را در كتاب ، با بحثي پيرامون مدل هاي معماري به قصد تفاوت قايل شدن بين هندسه اقليدسي و هندسه فركتالي به پايان مي رساند . در اين بحث او اين جمله را بيان مي دارد كه (( زواياي معماري ساختمان ميس وند روهه به اندازه گيري هاي اقليدسي برمي گردد ، در حالي كه ساختمانهاي دوره هنرهاي زيبا از نظر جنبه هاي فركتال بسيار غني هستند . )) با وجود اين كه اين اولين نمونه كار يك دانشمند يا رياضي دان نيست كه بدون علوم پيچيده و تخصصي وارد قلمرو معماري شده ، اولين تلاش شناخته شده در زمينه الحاق و ارتباط معماري با هندسه فركتال است .

كمتر از 20 ماه بعد از انتشار فركتال هاي (( فرم ، فاصله ، حجم )) پيتر آيزنمن براي اولين بار خانه a 11 را به نمايش گذاشت . چند هفته بعد ، در جولاي سال 1978 ، خانه a 11 در طراحيهاي آيزنمن كه در طول سمينار طراحي در ونيز توليد شده بود ، سوژه اصلي و مركزي شد  با اين كه اين پروژه به صورت عمومي تا آوريل 1980 به نمايش گذاشته نشد ، اولين اثر منتشر شده توسط يك معمار از نظريه پيچيدگي به شمار مي رود . آيزنمن به طور يژه معيار فركتالي را تعيين مي كند پردازشي كه او چنين توصيف فيلسوفانه اي از آن دارد : (( سه قضيه بي ثباتي يا مقطعي بودن كه با مابعدالطبيعه حاضر روبرو مي شود ، بازگشت پذيري كه با اصل موضوع روبرو مي شود  و خود شباهتي كه با موضوعات نمايشي و زيبايي روبرو مي شود . ))

خانه a 11 اثري از طرح­هاي L آن زمان آيزنمن است كه اين فرمها را در تناسبات عمودي و چرخشي پيچيده تركيب مي كند . L در حقيقت همان مربعي است كه به چهار قسمت تقسيم شده و يكي از اين چهار مربع حذف مي شود . آيزنمن اين شكل L را به عنوان نمادي از يك شكل كه نه مستطيل است و نه مربع ، بلكه ميانه اي بين آن دو است ، تلقي كرد . اين شكل سه بعدي در واقع همان مكعبي است كه يك هشتم از آن برداشته شده باشد و سه بعدي L مانندي از آب درآيد . هر كدام از اين شكلهاي L مانند ، بنا به نظر آيزنمن ، هندسه­اي بي­اساس و متزلزل را به نمايش مي گذارند . شكلي كه بين تمام اشكال هندسي و يا اكثر آنها بلاتكليف است .

حفره هاي فرسايش يافته از دو L بسيار قديمي از خانه a 11 به هم برخورد مي كنند تا عمداً منظره اي بي مقياس را ، كه مي توانست در هر اندازه اي ايجاد شود ، به وجود آورند . اين همان چيزي است كه آيزنمن همواره در رقابت در خانه سازي واقع در ونيز براي آن تلاش مي‌كرد سپس آيزنمن يك سري از موارد هم سان برابر را با مقياس هاي مختلف در وسط ميدان شهر كانارگيو قرار داد . هر كدام از اين سوژه ها يكي از مقياس هاي خانه a 11 است كه براي مثال كوچكترين آنها به اندازه قد يك انسان است كه مشخصاً نمي‌تواند يك خانه باشد و نيز بزرگترين بسيار بزرگتر از يك خانه است . در اين ميان خانه اي متشكل از واحدهاي متعدد با اندازه هاي متفاوت براي خانه غير قابل استفاده است وجود چنين ساختمان هاي بي هدفي ، شكل اصلي آن را به خاطر مي آورد و بنابراين نقش يك مدل را بهتر مي نماياند و در واقع جزيي از معماري خود شباهتي و بازگشت به خود مي‌شود .

خانه a 11 از نظر مقياس بسيار منحصر به فرد است ، به طوري كه بارها فرم يك معماري فركتال را به خود گرفته است . طي 20 سالي كه از انتشار خانه a 11 آيزنمن مي گذشت ، بيش از دويست طراحي معماري و يا كارهايي مربوط به تئوري معماري منتشر شد كه ادعايي را به صورتي مربوط به جنبه هاي هندسه فركتال يا ناحيه مربوط به علوم پيچيده و تخصصي پي ريزي كرد و اين در حالي است كه بيش از 12 پروژه كه آيزنمن طراحي كرده بر اساس هندسه فركتال بوده و يكي از خصوصيات آن اين بوده كه شمار زيادي از معماران بين المللي هم چون اسميتت ، چارلز كري ، كوپ هيملبلا ، كارلس فراتر ، آراتاايسوزاكي ، چارلز جنكز ، كريستف لنگف ، دنيل بي اچ لايبرمن ، فميهيكو ماكي ، مورفوسيس ، اريك اون موس ، جين ناول ، فيليپ سمين ، كازو شينوهارا ، آلدو وهني ون ايك ، بن ون بركل ، كارلين بس ، پيتر كولكا ، آلريك كنيگز ، ايساكو يو شيدا ، كاترين فيندلي ، همگي از روش آيزنمن پيروي كردند . دو نمونه از پروژه هاي آيزنمن در طول اين مدت نكات مفيدي براي رجوع به معماري فركتال فراهم آورد . در پروژه سال 1985 آيزنمن به نام Moving Arrows , Eros And otherErrors يا به عبارت ديگر در پروژه رومنو و ژوليت ، نقطه بازگشتي در توسعه ايده هاي مناسب از علوم پيچيده به معماري وجود دارد . براي آيزنمن مقياس فركتالي با موضوعاتي از قبيل (( وجود ، اصل و زيبايي­ شناسي )) كه دربردارنده مفاهيمي چون برنامه ساخت و ساز براي اجراي آن است ، مواجه مي شود . با وجود اين كه اندازه و مقياس به شيوه هاي گوناگون در آثار و پروژه هاي قبلي آيزنمن نيز وجود داشته ، در پروژه (( رومنو و ژوليت )) اهميت ويژه اي مي يابد .

بت اسكاي اظهار مي كند كه آيزنمن طرح هاي خود را بيش از هر كسي به وسيله يك روش توسعه يافته توسط بنوت مندل بروت دانشمند كه خود همانندي يا انعكاس هاي مستقل ذاتي موجود در اشكال معين را نشان مي دهدپايه ريزي كرد . اين روش ، وابستگي معماري را به يك مقياس طبيعي و نرمال ، كه در تصور بشري وجود دارد ، بررسي مي كند .

آيزنمن درباره اين بحث مي كند كه پنج قرن است كه مناسبات اندام بشر منبعي براي معماري بوده است . اما بنا به تغييرات و توسعه هايي كه در تكنولوژي ، فلسفه و روانكاوي مدرن رخ داده ، تئوري انسان به عنوان معياري براي اندازه گيري همه چيز و به عنوان يك وجود محض و اجتناب ناپذير بيشتر از اين نمي تواند ادامه داشته باشد و مورد حمايت واقع شود ، حتي اگر بر معماري نوين و امروزي تاكيد داشته باشد . با توجه به تاثير تغييرات فرهنگي در معماري ، در اين تحقيق مبحث ديگري به نام مقياس نيز مورد بررسي قرار مي گيرد .

پروژه Moving Arrows , Eros And otherErrors نتيجه­بررسي وتناسب دو جانبه‌اي از معيار فركتالي و طرح داستاني رومنو و ژوليت است كه البته رومنو و ژوليت به سه نسخه مختلف داستاني توسط داپرتو ، بندلو و شكسپير طراحي شده است . آيزنمن اين داستان ادبي را به كار مي گيرد تا مواجه شدن واقعيت با افسانه و خيال را به نمايش بگذارد . او در عمل و اجراي اين طرح مي كوشد تا امكان اصلي اين قضيه ( مواجه شدن با واقعيت ) را انكار و بدين وسيله اين مبحث عرضي و قراردادي را بي ثبات و متزلزل كند . در واقع آيزنمن هندسه فركتالي را به كار مي گيرد تا معيار تعيين شده براي اين معماري انساني قرادادي را ، كه درمعماري مبحثي است كه مدتهاست عوض نشده ، از بين ببرد . آنتوني ويلدر اظهار مي كند كه هر دوي آين كوششها موفق بوده اند . شايد اوج جاذبه معماري فركتال آيزنمن (( پروژه كرال )) باشد كه آن را با كمك جك درياي فيلسوف طراحي مي كند .

آيزنمن معتقد است كه در مقياس طراحي ، جنبه­هاي تغييرات­زماني ، تغييرات حاشيه‌اي  و غيره نيز مطرح مي شوند . بنابراين زمزمه هايي نه فقط در مقياس ، بلكه در زمان رخ مي دهد كه نتيجه آن خود شباهتي است نه خودهمانندي . همانگونه كه بازتابهاي فراواني در مورد مقياس وجود داشته ، خود شباهتي و خود ارجاعي همگي در (( پروژه كرال )) وجود دارند در حالي كه امروزه اين اعمال بيشتر در مورد مسائل فلسفي انجام شده تا هندسي . مشخصاً (( پروژه كرال )) بيش از مقوله هاي هندسي از خانه a 11 Moving Arrows , Eros And otherErrors تاثير پذيرفته است . اگر چه معماران در اواسط قرن هجدهم مشتاقانه هندسه فركتالي را پذيرفته بودند ، اما اين شرايط در اوايل قرن نوزدهم به سوي تحولي سريع پيش مي­رفت . البته نشانه‌هاي تغيير خيلي زودتر از اين زمان آشكار شده بود .

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 18:9  توسط حسین کریمی   |