نظريه اي در " توسعه فركتال بر معماري " و نظریه آشفتگی و شهر و ...
مقدمه
بيش از دو دهه است كه رابطه اي پيچيده و متناقض بين معماري و علوم پيچيده وجود داشته است . گر چهاز آن زمان اصل اينرابطه تغيير يافته ، اما نقطه اتصالي به نام هندسه فركتال بين آنها وجود دارد . هم معماران و هم رياضي دانان ، هر كدام حول اين موضوع كه چه چيزي ممكن است يا ممكن نيست هندسه فركتال را به وجود آورده و تعاريفي ارايه داده اند كه به طرز ناباورانهاي شباهت هاي كمي بين تعاريف آنها از معماري فركتال وجود دارد . از طرفي هر كدام از تعاريف نيز علامت تشخيص منحصر به فردي ندارد . گروه بزرگي از معماران با تجربه ، عقايد رياضيدانان را درباره ساخت محيط پيراموني رد كردهاند ! ولي برخلاف آنان ، رياضيدانان مشغول شناسايي تاريخ طولاني استفاده معماران از هندسه فركتال در طراحيهاي شان هستند ...
هدف اين تحقيق تهيه يك تعريف قابل قبول هم براي معماران و هم براي رياضي دانان زمان پيشرفت و سقوط معماري فركتال در اواخر قرن بيستم است .
اين پروژه ، سه شرط يا سه قانون مشخص دارد كه وسعت آن را تعيين مي كند . اولاً ، از اعتبار هيچ ادعاي خاصي نه از جانب معماران و نه از جانب رياضيدانان سوال نمي كند گرچه مداركي وجود دارد كه بتوان گفت ادعاهاي هر دو طرف قابل بحث است . ثانياً ، اين پروژه فقط مربوط به تلاش هاي هوشيارانه و آگاهانه اي است كه با استفاده از هندسه فركتال سعي در ايجاد معماري دارند . تعدادي از نمونه هاي برجسته ساختمان هاي تاريخي كه اشكال فركتال را به نمايش گذاشته اند و از سوي هر دو گروه معماران و رياضي دانان پيشنهاد شده اند . به عنوان اهداف اين پروژه مي توان ساختمانهاي فركتالي از قبيل كاخ هاي مختلف قرون وسطايي ، كليساهاي ناموزون و بي تناسب قرن هجدهم ، معبدهاي هندويي و آثار فرانك لويد رايت يا لوييس ساليوان را نام برد كه حتي اگر داراي يك مشخصه مستقيم و ملموس از هندسه فركتال باشند ، باز هم نمي توان آنها را جزو آثاري به حساب آورد كه صرفاً فركتالي و تنها به همين هدف ساخته شده باشند . به همين دليل پايه هاي معماري فركتال ( صرفاً به منظور فركتال ) تا بعد از هندسه فركتال كه توسط بنوت مندل بروت دراواخر سال 1970 شكل گرفت ، نمي تواند وجود داشته باشد . هر چند جرج سنتر ، ژوزف پيانو ، ديويد هيلبرت ، هلگ ون كك و كلاو سرپينسكي ، گستن جوليا و فليكس هازدرف مطالعاتي روي پروژه هاي بسيار عظيمي كه در هندسه فركتال پيش رو هستند ، انجام داده اند ولي همگي نادرست و غير اصولي و ميتوان گفت بيشتر متمايل به رياضي اند تا معماري , و در نهايت ، اين تحقيق مربوط به روابط بين هندسه فركتال و علوم پيچيده است . در حالي كه رياضي دانان و دانشجويان ، به هندسه فركتال در جاي خودش اهميت مي دهند ، معماران عموماً به خاطر رابطه آن با تئوري و تئوري كاوس يا نظريه آشوب و علوم پيچيده بيشتر به آن اهميت مي دهند . به اين دليل كه اين معماران معاصر هم مانند معماران تاريخي ، به هندسه و رياضيات علاقه چنداني ندارند . اما در واقع ارزش هندسه به خاطر توانايي آن براي ايجاد يك رابطه رمزي و مجازي با چيزهاي ديگر است . بنابراين براي معماران مدرن ، هندسه فركتال علاوه بر شناسايي نمونه جهاني كه از ديدگاه نيوتن و پاپلاس فاصله گرفته ، رابطه خوبي با طبيعت يا جهان برقرار كرده است . به اين دليل در اين پروژه ، اكثريت وسيعي از معماران ، هندسه فركتال را بخش كامل يا نشانه اي از تئوري كاوس و علم پيچيدگي قلمداد مي كنند .







