تبليغاتX
Professional Architecture web site



امام محمد باقر (ع):

" وقتي امر ما محقق شود و مهدي (عج) بياييد،‌جرأت و شجاعت هر شيعه ما از شير بيشتر و از نيزه نفوذ كننده تر خواهد شد.   بحار،ج52،ص318

 

                                             سلام!

امروز ميلاد با سعادت امام باقر (ع) هست. همين طور سالگرد پيروزي انقلاب.

اين دو تا مناسبت به همه دوستان تبريك مي گم.اين روزها روزهاي با عظمتيه.خوش به حال كساني كه اين روزها را دريابند.

 

سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي مبارك !

 

 

اين گل هم به مناسبت ميلاد امام باقر (ع) تقديم به همه دوستان.

 

 

ميلاد با سعادت امام محمد باقر (ع) مبارك!

 

 

 

 

اما بازم سهراب!

اين دفعه از نگار گري ميخوام بگم. البته من نه! سهراب.(من بي تقصيرم) لابد ميگين چرا سهراب؟!! خوب آدم يا يه بحثي را شروع نمي كنه يا تا آخرش مي ره.

برو بچه هاي معماري هم نگران نباشند. به رسم ميزباني از بقيه هنر ها شروع كرديم واسه شما هم دارم حسابي. البته من نه! بازم سهراب.

اينم بگم كه اين بحث بي ارتباط با معماري هم نيست. بخونيد! خودتون مي فهميد.

 

پيوند موسيقي و نگار گري

 

" ...در آنچه گذشت اشاره اي يافتيم به خويشاوندي رنگ و صدا. اينك فرا مي رويم تا پيوند موسيقي و نگار گري را بجوييم.

بر يكي از ظروف يوناني نقشي است كه ارفه خنياگر الهي(آسماني)، را چنگ در كف ميان چهار رزمنده مي نمايد.يكي شان چشم فرو بسته، انگار جهان برون بر جاي نيست و او در روان خود طنين نواي چنگ را از پي مي رود. چنين است.

ديده فرو مي بنديم، روشني را مي زداييم.بدان رو كه موسيقي در شيار زمان روان است است.به گاه شنيدن موسيقي، از مكان به زمان جابجا مي شويم اما براي تماشاي يك پرده يا يك پيكره، انگار از سير(گردش) زمان كنار مي رويم.پس چه رشته اي اين دو شاخه هنر را به هم مي پيوندد؟

عوامل سازنده موسيقي، وزن و صوت، سيال و ناپايدارند.زادگاه آنها در طبيعت است.اما از معاني تجريد گذشته اند.نقاشي با ابزار بازگويي صريح و "برون ذاتي" سرو كار دارد. براي نمودن خويشاوندي اين دو هنر (اگر آن را باور داريم) بسنده نخواهد بود كه از نقش ريتم و هارموني و مودولاسيون در هر دو ياد نكنيم.بايد فراتر نگريست. و آشنايي ديگر جست.

به قلمرو اساطير باز پس رويم، صخره ايست در مگار، كه چون ريزه سنگي بر آن زنيم، نوايي بر مي خيزد. و اين بدان روست كه آپلون چنگ خود بر اين صخره فرو نهاد تا به ساختن شهر، ديگران را ياري كند.پس صخره از موسيقي خدايي ساز او پر شد.افسانه ايست گيرا.به چشم شاعرانه كه بنگريم، راهي مي يابيم از صوت ناپايدار به ماده سرسخت.

اينجا آنچه در زمان به گردش بود، بندي مكان آمد. افسانه اي ديگر هست كه ما را از گذر شعر و خيال به سرچشمه پيوند موسيقي و هنرهاي صوري مي برد. براي پي افكندن با روي شهر تب، زنوس و آمفيون دست به كارند. زنوس تخته سنگ ها را مي تراشد و گرد مي آورد. آمفيون مي نوازد و سنگ ها به آهنگ چنگ او از جاي مي شوند، بر هم تكيه مي زنند وباروي شهر فراز مي رود. اگر نغمه چنگ ارفه رمندگان را رام مي كرد و نواي ناي كرسشنا درختان را بارور مي ساخت، اينك آهنگ ساز آمفيون، طبيعت بي جان را فرمانبر قوانين هماهنگي مي كند. همانگاه كه او مي نوازد.پريشاني  سامان مي يابد. بي نظمي به نظم مي گرايد. در اينجا موسيقي كه به تعبيري نزديك، هنر سازمان دادن به زمان است، ميان آدمي و مكان هماهنگي مي دهد.

اين افسانه پلي است زيبا ميان موسيقي و معماري. "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 14:34  توسط حسین کریمی   |