تبليغاتX
Professional Architecture web site



سلام!

راجع به سهراب صحبت مي كرديم و هنر.نمي دونم چقدر سهراب را قبول دارين.يه جور آدم خاص بوده با ديدگاه هاي متفاوت. همين تفاوت باعث مي شه حرفاش ارزش حداقل يه بار خوندن را داشته باشه،حتي اگه قبولش نداشته باشيد.

برو بچه هاي موسيقي هم ناراحت نباشند. امشب مي خوام حرفاي سهراب راجع به موسيقي هم بنويسم. من كه خيلي نفهميدم!!!قضاوتش با خودتون.اگه كسي بتونه برام توضيح بيشتري بده منم بفهمم خوشحال مي شم.

يه توصيه هم دارم كه اگه خوندين تا آخرشا بخونين چون آخرش خيلي جالبتره. پشيمون نميشين. آخرش بحث علميه.خيلي جالبه. ما گفتيم.

 

 

پيوند آهنگ و رنگ

 

"...گاه صدايي كه به گوش مي رسد، انگيزه اي نزديك براي رنگ پذيري دارد،باد مي پيچد و برگهاي خزاني مي پيمايد.

بنگريد! پيش روي ما جنبشي (تلاطمي) است از رنگ.اينك اگر ديده فرو بنديم،دور نيست كه همهمه باد را به رنگ همان برگ هاي خزان در يابيم. و يا نسيمي كه بر چمني سبز بگذرد ميسر تواند بود كه در پرتو همسايگي زمزمه اي سبز گون سر كند.

والري، شاعر دل اگاه فرانسوي، در شعر "تابستان" مصرعي دارد چنين:

((...در دهانه رود، آنجا كه رنگ آسماني همهمه مي كند، همهمه ايست آبي رنگ.به آبي رنگ آسماني كه رنگ خود در دهانه رود ريخته))

اينجا صداي رنگ را مي شنوم.واين صدا را گاه شنيده ام و در نيافته ام، وگاه نيز شنيده ام و دانسته ام.

به باغي درون مي شويم. از بازي آفتاب بر برگي به رنگي جلوه گر،سبزه هاي بيشمار.همنوازي سبزه ها آغاز گشته و موسيقي رنگيني بر خواسته است.اين هنگام باد اگر برخيزد، آواز رنگ بلندي مي گيرد و آهنگ سبز، به بالا مي گرايد. جنبش كه سرچشمه صداست، نيز تواند رنگين به ديد آيد.

بوسن،‌شاعر ژاپني چنين ديده است:

خيزابهاي گرم بهار

حشره اي

در پرواز سپيد.

 

درشعري از سيفوجو به سرچشمه اين آميختگي احساسها توان رسيد:

كودك

تا گلي بدو بنمايند

دهان باز مي نمايد.

اين در هم آميختگي شاعرانه حواس، به آنچه در كيش بودايي " شش حس و پنج كاربرد " نام گرفته بستگي مي يابد. و آنچنان است كه اندامي جايگزين اندام ديگر شود. و يا آنكه اندامي كار همه اندامها كند. و اين از توانايي هاي بوداست. اما اين آميختگي دريافت ها تنها از بينش شاعرانه مايه نمي گيرد.

آناتول فرانس در ديباچه ...به همان گونه كه بوي خوش و ناخوشايند و يا نت هاي زير و بم را، بدان رو كه انگيزه هاي جداگانه داشته اند، از هم تميز مي دهيم،‌ همانسان سرخ را از آبي باز مي شناسيم و آبي را از زرد و چون چگونگي تأثيرپذيري همه حواس به هم بستگي مي يابد، پس شگفت آور نخواهد بود اگر ارتعاش بلندي كه نت تندي به گوش مي رساند، بيش و كم احساسي برانگيزد كه از ارتعاش رنگ بنفش در چشم به ما دست مي دهد.

 

زمانها پيش از اينكه روش نت نويسي امروزي پديدار شود، پاره اي از اقوام (مردم روي زمين) اصوات موسيقي را با رنگ مي نموده اند.در قلمرو موسيقي صوت و زنگ صداي سازها را رنگين يافته اند، به هر گونه سازي رنگي بخشيده اند. سنج را قرمز داده اند و فلوت را آبي. همين مايه آبي را رمبو در حرف صدا دار"O"  باز مي جويد كه شيپوري والاي سرشار از تيز آهنگهاي شگفت آورش نام مي دهد.

 

رمبو كه به هر حرف صدادار رنگي مي زند، " U "  را "اهتزاز خدايي درياهاي سبز"  مي انگارد. و " I"  را "خنده لبان زيبا به گاه خشم يا مستي توبه كارانه". اما از ميان رنگهاي اصلي زرد را كم دارد. همان رنگي را كه ايس سا، شاعر ژاپني در صداي پرنده اي باز مي شناسد.دست نوشته سهراب

اوگوايسوي كم سال به آوايي زرد پيوندان خويش فرا مي خواند.

در پهنه دانش و فلسفه نيز پيوند آهنگ و رنگ را باز جسته اند.

نيوتن گسترش رنگها را با درازي سيم سازها همبسته مي داند.

در اين باره ولتر در كتاب عناصر فلسفه نيوتن فصلي دارد به نام "همبستگي هفت رنگ اصلي با هفت تن موسيقي". به ديده نيوتن اين همبستگي ميزاني برقرار مي كند ميان گسترش رنگها  و درازي سيمهاي ساز كه از لرزش آنها گام موسيقي آفريده مي شود.

در همين فصل كتاب ولتر به داستان گيراي كاستل  بر ميخوريم.مردي بدين نام و همزمان ولتر (سده هجدهم).

 پس از آگاهي از بررسي هاي نيوتن، بر آن شد

يك كلاوسن بصري، بسازد چنان كه با نواختن آن به جاي آنكه اصواتي به گوش آيد رنگهايي همامنگ پديدار شود. كاستل سر آ‌ن داشت گامهايي از رنگ بنمايد كه با گامهاي صوت همساز آيد.انديشه ساختن گلاوسن بصري از همينجا مايه گرفت.

كاستل كه در راه بررسيهاي خويش با شور شاعرانه فرا مي رفت.چند گامي با يافته هاي نيوتن همپا شد و آنگاه جدايي گرفت تا نوايي ديگر سر دهد. پذيرفت كه ميان گسترش رنگها و درازي سيمهاي ساز،  پيوندي است.اما رنگهاي منشوري و رنگين كماني را به جد نگرفت.

به ديده او همه رنگها از ابي سر چشمه مي گيرند و نه، بدان سان كه تيوتن باز مي نمايد، از سپيد.

كاستل رنگ زرد را با نت مي و قرمز را با نت سل همساز مي داند.

از چشم دانش كه بنگريم، كاستل راه خطا سپرد. "ساز شگرف" او هرگز سامان نيافت، گذشت زمان نه بدو بخشيد و مبحث قوانين رنگهاي او و نه به گوته و رساله رنگهايش.اما در اين زمينه ها انديشه بشري از پژوهش باز نماند.

بسي از دانشمندان و هنرمندان در پي آن رفتند كه پيوند رنگ و صدا را بجويند. در كتابهاي سازشناسي و آهنگ سازي امروزي، بدين پيوند اشارتها رفته است.بيان آنان كه كه در اين راه گام بر داشته اند در سده ... به پرده شناسي سوئيسي، هيسارليان لاگوت بر مي خوريم. بانوي نام برده در كتاب فلسفه و زيبايي شناسي هنر موسيقي خود جدولي به دست مي دهد كه در آن هماهنگي و همترازي اصوات و رنگها باز نموده شده. در اين جدول ميان نيم پرده هاي گام اصوات و رنگها همان سازشي است كه در تسلسل اصوات و ترتيب رنگهاي طيف شمسي و رنگين كمان نمودار است.

رنگ آبي با نت فا همساز است، زرد با نت لا و سرخ با دو.

 

از آثار سهراب

 

خواب روي چشمهايم،

 

چيزهايي را بنا مي كرد.

 

يك فضاي باز، شن هاي ترنم،

 

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 0:32  توسط حسین کریمی   |