
دردانه زهرا
ديد چشمش همه جا در دلِ دَشتي
كه فرا روي نگاهش، پر خون بود و
به هر گوشه از آن پيكر صد پاره، ياري به زمين مانده و
آلاله اي بالاي سرش رَسته و بِشكفته خودش!
بر سر هر نعش حبيبي شده از تكيه گه و مرهم غم هاي غريبي .
چقدر زود همه پر زده و رفته از اينجا.
و مي ديد در آن سوي سپاهي كه پي غارت آنهاست.
و اين سوي برادر، همهء هستي خود را،
كه چه تنها و چه بي يار.
در اين معركه خنجرو دشنه – و چه تشنه
پي ديدار مهياي شهادت شده در اين دل غربت.
شده معناي قيامت ، همهء تن شور ملاقات.
در اين لحظه ميقات، مگر مرده ام اينجا.
كه در اين دشت برادر رَود و زنده بمانم تك و تنها.
گفت با دارو ندارش – دو گل سرخ بهارش
دو ستاره ، دو قمر،
نه كه دو خورشيد، همه صبر و قرارش ، دو جگر گوشه خود
تا كه بياييد و بپوشيد لباسي كه به اندام شما دوخته ام.
تا كه به تن كرده كفن-
كرده مگر پيشكش دائي تان – روي تماشائي تان
گر دَد اگر دست ردي زد به شما،
دامنش آريد به كف
زود بگوييد تو را خاطر اين خواهرتان – خواهر پژمرده تان
و اگر بار دگر دست ردي زد به روي سينه تان
زود بگوييد همين راز ، همين سر مگو را به تزرع
كه تو را خاطر آن مادر از غصه كمان
مادر معصومه ، جوان – مظهر پاكي، به برْ چادر خاكي
و بدانيد شهادت به يقين قسمتتان مي شود اينجا، دل صحرا
گفت با شاه : به صد آه ، همين است ،
همين تحفه ناقابل اين خواهر شرمنده ،
بده رخصتشان – تا كه بگردند به گِردِ سَرتان
شده قربانيِ ، قنداق علي اصغرتان – مثل علي اكبرتان
كشته لبهاي ترك خورده تان
اشك زد حلقه به چشمان برادر،
زجگر آه بر آورد و حرم يكسره افروخت و فرمود :
كه من داغ جوان ديده ام ، افتاده ام از پاي
ببين شانه من را كه چه سرخ است ز خون بدنش ،
آه مرا كشت علي.
واي مبادا كه كه تو اين داغ ببيني و نشيني و چو من پير شوي.
ليك دو جانباز سر راز گشودند و
گرفتند برات از كف ارباب دو دنيا
در آن دشت ، در آن جنگ
چه مردانه ، چه جانانه دويدند و چه سان تيغ كشيدند.
ولي در دل آن حلقه به صد سنگ – به صد تيغ
به صد دشنه و شمشير
نفس بر لبشان ماند و فتادند
چو يك سمبل و شد شانه سر گيسوي آنها ،
به لب خنجر قاتل – به روي سينه صحرا
و يكبار دگر تشنه لبي خسته و نالان
دل سوزان – خجل از پهنه ميدان
به سر دوش كشد نقش غزالان حرم را،
دو گل تازه جوان را ، ولي اينبار نيامد پي دلداري او
تكيه گاه و مرهم او – از حرم و خيمه خود.
آه چرا؟
آه كجا ماند مگر مادرشان
آه سر انجام در آن شام
دو چشمان تر و خسته زينب
به سر نيزه دو سر ديد.
دو آرامش خود را
و دو دردانه زهرا.
شهادت سالار شهيدان كربلا ابا عبدالله الحسین تسليت باد!







