تبليغاتX
Professional Architecture web site



چرا گرفته دلت مثل آنكه تنهايي! چقدر هم تنها

 

دردانه زهرا

 

ديد چشمش همه جا در دلِ دَشتي

كه فرا روي نگاهش، ‌پر خون بود و

به هر گوشه از آن پيكر صد پاره، ياري به زمين مانده و

آلاله اي بالاي سرش رَسته و بِشكفته خودش!

بر سر هر نعش حبيبي شده از تكيه گه و مرهم غم هاي غريبي .

چقدر زود همه پر زده و رفته از اينجا.

و مي ديد در آن سوي سپاهي كه پي غارت آنهاست.

و اين سوي برادر، همهء هستي خود را،

كه چه تنها و چه بي يار.

در اين معركه خنجرو دشنه   و چه تشنه

پي ديدار مهياي شهادت شده در اين دل غربت.

شده معناي قيامت ، همهء تن شور ملاقات.

در اين لحظه ميقات، مگر مرده ام اينجا.

كه در اين دشت برادر رَود و زنده بمانم تك و تنها.

گفت با دارو ندارش دو گل سرخ بهارش

دو ستاره ، دو قمر،

نه كه دو خورشيد، همه صبر و قرارش ، دو جگر گوشه خود

تا كه بياييد و بپوشيد لباسي كه به اندام شما دوخته ام.

تا كه به تن كرده كفن-

كرده مگر پيشكش دائي تان روي تماشائي تان

گر دَد اگر دست ردي زد به شما،

دامنش آريد به كف

زود بگوييد تو را خاطر اين خواهرتان خواهر پژمرده تان

و اگر بار دگر دست ردي زد به روي سينه تان

زود بگوييد همين راز ، همين سر مگو را به تزرع

كه تو را خاطر آن مادر از غصه كمان

مادر معصومه ، جوان مظهر پاكي، به برْ چادر خاكي

و بدانيد شهادت به يقين قسمتتان مي شود اينجا، دل صحرا

گفت با شاه : به صد آه ، همين است ،‌

همين تحفه ناقابل اين خواهر شرمنده ،

بده رخصتشان تا كه بگردند به گِردِ سَرتان

شده قربانيِ ، قنداق علي اصغرتان مثل علي اكبرتان

كشته لبهاي ترك خورده تان

اشك زد حلقه به چشمان برادر،

زجگر آه بر آورد و حرم يكسره افروخت و فرمود :

كه من داغ جوان ديده ام ، افتاده ام از پاي

ببين شانه من را كه چه سرخ است ز خون بدنش ،

آه مرا كشت علي.

واي مبادا كه كه تو اين داغ ببيني و نشيني و چو من پير شوي.

ليك دو جانباز سر راز گشودند و

گرفتند برات از كف ارباب دو دنيا

در آن دشت ، در آن جنگ

چه مردانه ، چه جانانه دويدند و چه سان تيغ كشيدند.

ولي در دل آن حلقه به صد سنگ به صد تيغ

به صد دشنه و شمشير

نفس بر لبشان ماند و فتادند

چو يك سمبل و شد شانه سر گيسوي آنها ،

به لب خنجر قاتل به روي سينه صحرا

و يكبار دگر تشنه لبي خسته و نالان

دل سوزان خجل از پهنه ميدان

به سر دوش كشد نقش غزالان حرم را،‌

دو گل تازه جوان را ، ولي اينبار نيامد پي دلداري او

تكيه گاه و مرهم او از حرم و خيمه خود.

آه چرا؟

آه كجا ماند مگر مادرشان

آه سر انجام در آن شام

دو چشمان تر و خسته زينب

به سر نيزه دو سر ديد.

دو آرامش خود را

و دو دردانه زهرا.

 

 

شهادت سالار شهيدان كربلا ابا عبدالله الحسین تسليت باد!

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 21:7  توسط حسین کریمی   |