خدمت همه دوستان عزیزم عرض سلام و ادب و احترام دارم. اعیاد شعبانیه رو خدمت همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم و واسه تک تکتون آرزوی موفقیت و شاد کامی دارم.
قسمت دوم مبحث معماری آشوب،که یکی از مباحث جدید معماری معاصر هستش رو پی می گیریم. امیدوارم که خوشتون بیاد.

معماري آشوب (قسمت دوم)
(مرجع: مجله صنعت ساختمان شماره ۷۱ دیماه ۸۷)
نویسنده : حسین کریمی بلان
پيچيدگي
چارلز جنکز در سال 1995 بر اساس یافته های جدید علمی در مورد سیر تکوین کیهان و تطور و غیر خطی آن ، کتابی به نام معماری پرش کیهانی منتشر کرد . جنکز در این کتاب به تشریح نحوه تکوین کیهان به زبان ساده پرداخت وبیان داشت که جهان به صورت خطی و یکسویه گسترش و تکامل نیافته ، بلکه این تکامل به صورت گسترش خطی و سپس رسیدن به مرز بحران و آشفتگی و در نهایت پرش به شرایطی کاملا متفاوت با گذشته صورت گرفته است .
« پیچیدگی نظریه ای است که می گوید چگونه ارگانیسم های در حال پیدایش به لحاظ تاثیر متقابل اجزاء آن بر هم ، از حالت تعادل خارج شده ( به واسطه افزایش انرژی ، مایده یا اطلاعات ) و به مرز بین نظم و آشفتگی می رسد . این مرز همان مکانی است که سیستم اغلب پرش می کند ، تقسیم میشود و یا به صورت خلاقانه ای تاثیر متقابل می گذارد . این کار به صورت غیر خطی و غیر قابل پیش بینی انجام می پذیرد. ارگانیسم جدید ممکن است از طریق واکنش و دادن انرژی به صورت مستمر حفظ شود. لذا در یک کیهان زنده و ارگانیک ، ارگانیسم ها و پدیده های مختلف خلق می شوند و در یک گسترش خطی به مرز آشفتگی می رسند و در نهایت به ارگانیسم یا پدیده ای متفاوت با حالت قبل پرش می کنند . در این مورد می توان پروسه دگردیسی در پروانه ها و حشرات را مثال زد . به طور نمونه ، پروانه کرم ابریشم که دارای پروسه دگردیسی کامل است ، در ابتدا به صورت تخم ، سپس کرم ، و بعد پیله و درنهایت پروانه در می آید که هر مرحله کاملا متفاوت با مرحله قبل است و در هر مرحله پرش ، ایجاد دگردیسی در ارگانیسم می نماید.2

تصويري از ايده شكل گيري مرکز ملی شنا در شهر پکن
آشوب در معماري
به طور كلي پژوهشگران در حال بررسي پديده آشوب در حوزه هاي مختلفي از علم هستند و اين امر تبديل به يك حالت عمومي شده است. اما تاثير آن در هنر و معماري نه به شكل علمي آن بلكه به عنوان يك روش طراحي بوده است. عده اي از هنرمندان اين روش را در طراحي به اين ترتيب به كار مي گيرند كه اطلاعاتي را به رايانه داده و امر طراحي را به خود رايانه واگذار مي كنند. اتفاقي كه مي افتد روشي شبيه به پديده هاي موجود در طبيعت است. در واقع اين روش طراحي الگوي خود را از پديده هاي مشابه در طبيعت كه طبق قاعده آشوب عمل مي كنند اقتباس كرده است. هنرمندان از همان دهه 60 آثاري را خلق كردند كه ظاهري تصادفي داشته باشد، اما تابع قواعد بسيار پيچيده اي هستند كه حتي ممكن است خود هنرمند نيز آگاهي كاملي از آن نداشته باشد.[i][i]
مفاهيم آشوب، همچون غير خطي بودن، دوبرابر شدن دورة تناوب و باز خورد، به طور روز افزون در معماري پسا مدرن رواج مي يابند. به قول چارلز جنكز، معمار و مرشد معماري پسامدرن آَشوب و پيچيدگي، اين فكر ها « معماري موج ها و پيچش هايند و معماري اي را خلق مي كنند كه مدام و به طرز غير منتظره اي، تاب بر مي دارد، رشد مي كند و كاهش مي يابد.»
اما استفاده از آشوب محدود به معماري پسامدرن نيست. برخي بناهاي سنتي نيز همين ايده ها را به نمايش مي گذارند. براي مثال در ساختمان باروك اپراي پاريس، كه توسط شارل گارنيه (98-1825) طراحي و بين سالهاي 1861 و 1875 بنا شد، مقياس هاي شكنه اي را مي توان ديد. اين بنا شامل تركيب بديعي از سبك هاست كه بر بستري هماهنگ استوار شده اند. وقتي در خيابان اپرا قدم مي زنيد جزئيات خود همانند بنا تدريجاً برايتان آشكار مي شود: هر چه نزديكتر مي شويد جزئيات بيشتري به چشم مي خورد
.

خانه باوينگر (بروس گاف)
فراكتالها و معماري
بيش از دو دهه است كه رابطه اي پيچيده و متناقض بين معماري و علوم پيچيده وجود داشته است. گر چهاز آن زمان اصل اين رابطه تغيير يافته، اما نقطة اتصالي به نام هندسه فراكتال بين آنها وجود دارد. هم معماران و هم رياضي دانان ، هر كدام حول اين موضوع كه چه چيزي ممكن است يا ممكن نيست هندسه فراكتال را به وجود آورده و تعاريفي ارايه داده اند كه به طرز ناباورانهاي شباهت هاي كمي بين تعاريف آنها از معماري فراكتال وجود دارد.
به عنوان مثال مي توان ساختمانهاي فراكتالي از قبيل كاخ هاي مختلف قرون وسطايي، كليساهاي ناموزون و بي تناسب قرن هجدهم، معبدهاي هندويي و آثار فرانك لويد رايت يا لوييس ساليوان را نام برد كه حتي اگر داراي يك مشخصه مستقيم و ملموس از هندسه فراكتال باشند، باز هم نمي توان آنها را جزو آثاري به حساب آورد كه صرفاً فراكتالي و تنها به همين هدف ساخته شده باشند. به همين دليل پايه هاي معماري فراكتال ( صرفاً به منظور فراكتال ) تا بعد از هندسه فراكتال كه توسط بنوت مندل بروت دراواخر سال 1970 شكل گرفت، نمي تواند وجود داشته باشد. هر چند جرج سنتر، ژوزف پيانو، ديويد هيلبرت، هلگ ون كك و كلاو سرپينسكي، گستن جوليا و فليكس هازدرف مطالعاتي روي پروژه هاي بسيار عظيمي كه در هندسه فراكتال پيش رو هستند، انجام داده اند ولي همگي نادرست و غير اصولي و ميتوان گفت بيشتر متمايل به رياضي اند تا معماري.در حالي كه رياضي دانان و دانشجويان، به هندسه فراكتال در جاي خودش اهميت مي دهند، معماران عموماً به خاطر رابطة آن با تئوري و تئوري كاوس يا نظريه آشوب و علوم پيچيده بيشتر به آن اهميت مي دهند. به اين دليل كه اين معماران معاصر هم مانند معماران تاريخي، به هندسه و رياضيات علاقه چنداني ندارند. اما در واقع ارزش هندسه به خاطر توانايي آن براي ايجاد يك رابطه رمزي و مجازي با چيزهاي ديگر است. بنابراين براي معماران مدرن، هندسه فراكتال علاوه بر شناسايي نمونه جهاني كه از ديدگاه نيوتن و لاپلاس فاصله گرفته، رابطه خوبي با طبيعت يا جهان برقرار كرده است. به اين دليل در اين پروژه، اكثريت وسيعي از معماران، هندسه فراكتال را بخش كامل يا نشانه اي از تئوري كاوس (آشوب) و علم پيچيدگي قلمداد مي كنند.5
استفاده از اشكال شكنه اي در معماري پسا مدرن، اصلاً چيز عجيبي نيست براي مثال، بروس گاف، در زمرة اولين معماراني بود كه از ربايشگر هاي شگفت براي سازمان دادن ميدان نيروي جابه جايي ها در داخل برخي از خانه هايش استفاده كرد.
زاحا حديد، در طرحي كه برندة مسابقة طراحي براي سالن اپراي كارديف بي (Cardiff Bay) شد، مي خواست با استفاده از هندسة شكنه اي، ساختماني بيافريند كه در آن زبان سطوحي كه حامل تغير هستند براي رساندن حس تداوم به كار گرفته شده باشد. اما طرح، موضوع مناقشه واقع شد، چرا كه به ذايقة بسياري، زياده از حد پسا مدرن بود و در نتيجه، هرگز اجرا نشد.4

سالن اپراي كارديف (زاحا حديد)






