سلام به همه هنر دوستان عزیز
راستش دیروز یه مناسبت فوق العاده داشتیم که متاسفانه نتونستیم توی وبمون ازش حرف بزنیم.
آقای مهندس کریمی که خدا رو هزار مرتبه شکر اینقدر سرشون شلوغه که نمی رسن با صحبت ها و اطلاعات خوبشون بهره مندمون کنن![]()
سایر دوستان هم که کارها و درسهای دانشگاه قاعدتاْ واسشون وقتی نمی ذاره که برسن خدمتتون![]()
می مونم من!که با عرض شرمندگی با یه عالم مشغله گاهی دیگه واقعاْ نمی رسم باهاتون همراه بشم!!!
امیدوارم همه دوستان هر جایی هستن موفق باشن![]()
خوب بگذریم.....
و اما.........مناسبت فوق العاده ای که ازش حرف زدیم
و از اونجایی که وبمون!!! ارادت خاصی به صاحب این مناسبت داره واقعاْ حیفه حرفی نزنیم...
بزرگداشت هنرمند بزرگ سهراب سپهری

حق بدین که حرف زدن از یه همچین هنرمندی سخته.یعنی واسه من سخته بخوام کسی رو تعریف کنم که خودم هنوز درست نشناختمش
می گن سهراب سپهری شاعر و نقاش بود که در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در شهر زیبای کاشان به دنیا اومد. شعرهاش به زبانهای زیادی از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی هم ترجمه شده . سهراب بعد از ابتلا به بیماری سرطان خون در اول اردیبهشت ۱۳۵۹ در بیمارستانی در تهران درگذشت.
و آرامگهش در روستای مشهد اردهال در شهر کاشان قرار گرفت...
از معروفترین کتابهای سهراب هشت کتاب که مجموعه اشعار سهراب هست رو همه می شناسن.
راستش می خواستم یه کم از کارها و آثار هنری سهراب حرف بزنم ولی می تونیم زندگی نامه و آثارش رو در منابع دیگه هم به راحتی پیدا کنیم یکی از این منابع رو واسه دوستان علاقه مند می ذارم:
ولی الان دلم می خواد از خاطرات و تجارب خوبم از این هنرمند بگم...
خیلی وقت قبل یعنی وقتی که شاید حدود ۱۲ سالم بود اولین شعر از سهراب رو خوندم.البته قبلاْ زیاد اسم سهراب رو شنیده بودم و شعرهاش رو می شنیدم ولی اولین تجربه ام از خوندن شعر سهراب اونقدر قشنگ بود که واسه همیشه برام باقی موند...و جالب اینکه هنوز هم بعد از چندین سال وقتی شعرهاش رو می خونم همون تازگی و جذابیت رو واسم داره
اولین شعری که از سهراب خوندم این بود(می دونم همتون حفظ هستین...نشانی...!)
خانه دوست کجاست...؟!در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
باورتون نمی شه ولی الان هم که شعرش رو می نوشتم حس عجیبی تو وجودم بود(امیدوارم شعر رو کامل و درست نوشته باشم...!)
و یه بخشی از معروفترین شعرهای سهراب...صدای پای آب...
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است .....
جداْ شعرهای سهراب روح لطیف و عجیبی داره نه؟
و یه تاسف...
دیروز وقتی تلویزیون آرامگاه سهراب رو نشون می داد با اونی که تصور می کردم خیلی تفاوت داشت...
سهراب با این روح لطیف ولی آرامگهی....![]()
امیدوارم روح این هنرمند در جوار مطلق زیبایی و لطافت در آرامش باشه![]()
خوب این هم از امروزمون....
نمی دونم یاد سهراب بهانه ای شد که برسم خدمتتون یا صحبت های همیشگی ما بهانه ای هست تا حداقل هر از چتد گاهی یادی از بزرگان هنر داشته باشیم...
و یه چیز دیگه
از اونجایی که آقای مهندس کریمی شناخت و علاقه خاصی به سهراب دارن خیلی خوشحال می شم اگه این روزها رسیدن و تشریف آوردن صحبت های ناقص و کوتاه منو تکمیل کنن![]()
شاد باشین و هنر دوست![]()






