تبليغاتX
Professional Architecture web site



مجموعه فرهنگی ژان ماری تجیبائو – نیوکالدونیای فرانسه-رنزو پيانو
طراحی 1991- ساخت 1993 تا 1998
پروژه ژان ماری با طبیعت مانوس است یعنی بدون حضور نور خورشید که لطافت ساختارهای چوبی را باز می تاباند و بدون صنوبر بلند و ستون مانند که معیاری برای ارتفاع پوسته های وسیع ساختمان محسوب می شود و بدون بادی که از میان این عناصر می وزد و انعطاف پذیری و استحکام چوب را یادآوری می کند ، شناخت و درک کامل مکان و فضای خلق شده در این پروژه ، غیرممکن می شود.

فرهنگسراي تي جيبائو-رنزو پيانو

این لینک هم اطلاعات کاملتر با نقشه ها و تصاویری از مرکز فرهنگی تی جیبائو رو داره.

 

اينها هم يه سري لينك از اطلاعات و تصاوير و نقشه هايي هست كه به عنوان نمونه براتون مي ذارم:

‍‍Chicago Cultural Center1

Chicago Cultural Center2 

ولفسبورگ 

Norveg Coast Cultural Center  

ژرژ پمپيدو

براي همه تون موفقيت و سلامتي رو آرزو مي كنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 5:52  توسط مريم  | 



 

مصر باستان

مصر - " واقع در کشور مصر , بنایی یکپارچه از سنگ که در ان هیچگونه مصالح ساختمانی از قبیل سیمان و گچ و اجر در ان بکار نرفته است .!! مصالح ساختمان این بنای حیرت انگیز تنها یک کوه غولپیکر بوده که توسط صنعتگران مصرباستان و حجاران بی همتای فراعنه بصورت معبدی در امده است که نسل امروز با دیدنش در بحت و حیرت فرو می رود . تا امروز کتابهای بسیاری از چگونگی ساخت این معبد افسانه ای چاپ و منتشر شده است . حکایت ساخت معبد " ابوسیمبل " حکایت باور نکردنی از تلاش انسانهای است که بیش از 30 سال بصورت مداوم و پیوسته بر روی سنگهای خارا کار میکردند . کتاب " اسراره معبد ابوسیمبل " بقلم " زهی حواس " و " فارق حسین " دو تن از باستان شناسان نامی مصر میباشد که خلاصه ای ان برای شما در نظر گرفته شده است . اگر بخواهیم از یکی از مقتدرترین فراعنه مصر نام ببریم بی شک " رامسس دوم " میتواند مشهورترین فرعون مصر باستان لقب بگیرد . رامسس دوم از بزرگ ترين فراعنه مصر میباشد که افتخارات و فتوحات بسیاری در زمان زمامداریش صورت گرفت , " رامسس دوم " نزد مردم مصر خدایی فنا ناپذیر بود . وى از سال ۱۲۹۲ تا ۱۲۲۵ پيش از ميلاد به مدت ۶۷ سال سلطنت كرد. در دوران سلطنت او مصر شكوه و عظمت بى سابقه اى يافت و امپراتورى مصر در دوران سلطنت او از جنوب سوريه تا آبشار چهارم رود نيل گسترده بود و او حبشه و قسمتى از عربستان را هم ضميمه امپراتورى خود كرد بخاطره دوره طولانی حکومت او مدارک و مستندات باستانی بیشماری از او به یادگار مانده است . اسراره معبد " ابوسیمبل " – معبدی که در ان هیچ مصالح ساختمانی بکار نرفته است.!! معبد ابوسیمبل – در این معبد از هیچ مصالح ساختمانی استفاده نشده است . بیش از 50000نفر حجار و سنگ تراش مدت 30 سال کوه را میتراشیدند تا معبد امون ساخته شود.!! " رامسس دوم " خود را از مومنین خالص " امون " یکی از خدایان مصر باستان میدانست . " مارتوناسیس " مورخ یونانی مشاهدات خود را بعد از دیدن معبد " ابوسیمبل " اینگونه ذکر می کند . کمتر از 10 سال از پایان ساخت معبد میگذشت –کاهن بزرگ معبد " امون " در مورد ساخت این بناء که در دل کوه " منول " به شکل حیرت انگیزی ساخته شده بود , گفت : " رامسس دوم " در یکی از جنگهایش با خدای " امون " پیمان می بندد که اگر در این جنگ پیروز شود معبدی برای نیایش " امون " بسازد . " رامسس دوم " بعد از اینکه بر دشمنان خود غلبه کرد , چون پیروزی خویش را مدیون مساعدت" امون" میدانست – تصمیم گرفت به شکرانه مساعدت " امون " معبدی برای او بسازد که قبل از او هیچ یک از سلاطین و فرمانروایان مصر نظیر انرا نساخته باشند . او میخواست که معبد خدای " امون " را یکپارچه از سنگ بوجود اورند و در بنای ان حتی از یک اجر و یا خشت یا سیمان و کچ مورد استفاده قرار نگیرد . ( عجیب نیست که بگویم بعد از گذشت 4000 سال هنوز هم هیچ بنایی با این عظمت نه ساخته شده و نه مطمئنن ساخته خواهد شد ) بعد ازمطالعات فراوان " رامسس دوم " دستور می دهد که کوه " منول " را که نزدیک رود نیل واقع شده بود را برای این کار انتخاب کنند . انگاه معماران خود را مامور مطالعه کرد و انها نقشه معبد را طرح کردند و نقشه را طوری ترسیم نمودند که درب اصلی معبد به سوی مشرق باشد و در طلوع افتاب نور خورشید بر مدخل ورودی معبد بتابد و چهار مجسمه " رامسس دوم " و خانواده او را که کنار یکدیگر نشسته اند را روشن کنند . یکی دیگر از عجایب این معماری تنظیم نور خورشید در روز تولد " رامسس دوم " میباشد .!! مجسمه رامسس دوم طوری طراحی و ساخته شده است که هر سال در روز تولد او خورشید به مدت 20 دقيقه بر چهره او می‌تابد . ( به همین مناسبت هر سال در روز تولد رامسس دوم هزاران نفر از مردم سراسر جهان به اسوان و معبد ابوسیمبل میروند تا علاوه بر مشاهده این رخداد باستانی شاهد معماری شگفت انگیز مهندسان مصر باستان باشند . " برای اطلاع بیشتر از این واقع اینجا کلیک کنید ) همانطور که در مطلب " پایان هزاره - پیشگویی اهرام " به ان اشاره کردم « در انتهای معبد هم چهار مجسمه که بصورت نشسته در کنار یکدیگر قرار دارند نصب شده است – بصورت کوچکتری در انتهای معبد نصب شده است . یكی از خصوصیات جالب توجه این معبد و مجسمه های نصب شده در انتها معبد، چگونگی تنظیم جهت قرارگرفتن آنها میباشد كه باعث میشود دو بار در سال، در اول بهار و اول پائیز (اعتدالین )، اشعه خورشید دقیقا به داخلی ترین مكان معبد بتابد و چهار مجسمه نشسته را که در انتهای معبد قرار دارد را مورد تابش اشعه خورشید قرار دهد و مکان قرارگیری مجسمه ها را کاملا" روشن کند . » بعد از اینکه نقشه نهایی طرح شد , " رامسس دوم " تمام معماران و مهندسان را فراخواند تا از هزینه و چگونگی ساخت معبد اطلاعاتی را کسب کند . طبق نظرات مختلف از 50 تا 100 هزار حجار و پیکر تراش برای ساخت این معبد استفاده شده است . توجه داشته باشید که در انزمان هنوز فلز اهن کشف نشده است و حجاران از ابزارهای مسی برای تراش دادن سنگها استفاده میکردند . بسیاری از باستان شناسان بر این عقیده اند که در انزمان این تعداد حجار و پیکر تراش در مصر وجود نداشته است و برای همین از معماران سایر کشورها برای کار این معبد دعوت بعمل امده بود . یکی دیگر از عجایب ساخت این معبد تربیت حجارانی بوده است که در زمان ساخت معبد " ابو سمبیل " به اموزش و فراگیری حجاری و پیکر تراشی مشغول بوده اند . " رامسس دوم " با هزینه کزاف حجاران را از جزیره " کرت " به مصر می اورده تا اینکه در مدرسه حجاری , اموزگار شاگردان مصری شوند و به انها فن حجاری را اموزش دهند.! .. ابتدا اطراف کوه " منول " را با تلاش فراوان مسطح و خالی کردند تا محل تردد و رفت و امد معماران به سهولت انجام پذیرد و همچنین معبد از چهار طرف قابل دسترسی باشد . سپس یک شکاف عظیم بین کوه ایجاد کردند .. این شکاف برای ان بود که در یک طرف , معبداصلی و بزرگ" ابو سمبیل " و در طرف دیگر معبد کوچک که چهار پیکر ایستاده در ان قرار بود ساخته شود , این دو معبد را از هم جدا سازد . " زهی حواس " میگوید : تصور اینکه یک ضربه ناشیانه میتوانست زحمت چندین ساله حجاران را بر باد دهد – انسان را دچار حیرت می کند . امروز اگر ما در یک بنای آجری یا هر بنای که با مصالح ساختمانی , ساخته میشود , اشتباهی بکنیم میتوانیم انرا جبران کنیم . اما در ساخت یک همچین بنای عظیمی اشتباه یعنی بر باد رفتن زحمات 30 ساله , چندین هزار نفر .!! تا امروز هیچ بنایی در دنیا یافت نمیشود که با این ظرافت و دقت ساخته شده باشد.

معبد ميليونها سال :

تالار اعياد که معبد ميليونها سال نيز ناميده می شود، تالاری ستوندار است با دو رديف ده تايي ستون در مرکز و سی و دو ستون تزئيناتی با مقطع مربع نيز در محيط پيرامونی. دو رديف ستونهای ده گانه, وظيفه باربری سقف تخت تالار را برعهده داشتند که دارای ارتفاعی بلندتر از سقف بخشهای پيرامونی اين فضای زيبا بود و اين باعث بوجود آمدن رديف پنجره زير سقفی، جهت هدايت نور به درون معبد ميليونها سال می شد. اين تالار زيبا در دوره حاکميت توتموس سوم احداث گرديد.

مجموعه معابد کرنک، همچنين دارای تعداد بسيار زيادی تنديس فراعنه می باشد که هم به صورت نشسته در کنار دروازه ها قرار دارند و هم به صورت ايستاده، به ويژه در قالب ستون يا متکی به ديوار همجوار خود. تمامی جدارها نيز اعم از ديوارها، ستونها و تک ستونهای يادمانی، مملو از نقوش برجسته می باشند و بيشتر آنها اختصاص به خدايان و فرعون ها دارند.

معبد رامسس سوم :

اين معبد که در دوره رامسس سوم احداث گرديده، وقف آمون- رع شده است. معبد از لحاظ ويژگيهای معماری، کاملاً با ديگر معبد دوره پادشاهی جديد مشابهت دارد. معبد رامسس سوم در شرق حياط اتيوپيايي که پشت دروازه اصلی ورودی معبد می باشد، واقع گريده است.

حياط معبد مذکور، از سه طرف با ستونهای اوسيريس احاطه گشته. ستونی بلند با سرستون پاپيروس گشوده شده در عمارت کوشک مانند تاهارکا، پادشاه اتيوپيايی (سلسله پادشاهی بيست و پنجم که حدود 700 پيش از ميلاد بر مصر فرمانروايي می کردند)، وجود دارد. اين ستونها با 08/21 متر ارتفاع، وظيفه نگهداری از سقف چوبی را بر عهده داشته اند.

تالار ستوندار اصلی :

تالار ستوندار، 102 متر در جهت شمالی- جنوبی و 53 متر از شرق تا غرب وسعت دارد که 134 ستون در آن موجود می باشد و در نوع خود، بزرگترين تالار ستوندار معماری مصر باستان محسوب می شود. هر ستون 23 متر بلندا دارد و دارای سرستونهايي با طرح پاپيروس گشوده شده (زنگوله ای) می باشد. در واقع، اين فضا به جنگل ستونها می ماند که فاصله بين آنها و بازی سايه و روشن ستونها منظره بسيار زيبايي را خلق می کند.

ارتفاع ستونهای بخش مذکور نسبت به ستونهای جانبی که در دوره هورمحب شروع به ساخت گرديد، متفاوت بود. تالار ستوندار اصلی سپس توسط ستی اول و رامسس دوم تکميل گشت و در نهايت توسط رامسس چهارم کامل شد. اين بخش از مجموعه، کماکان بزرگترين تالار در بين تمامی بناهای مذهبی جهان محسوب می شود.

رديف ستونهای راستای محور مرکزی تالار ستوندار که دارای سرستونهايي به صورت پاپيروس گشوده شده می باشد، 20 متر ارتفاع، 6/3 متر قطر و محيطی معادل 15 متر در بخش فوقانی خود دارد. ستونهاي با سرستون پاپيروس بسته (غنچه ای) نيز 01/14 متر بلندا دارند. نقوش برجسته فراونی، تمامی جداره ستونها را دربر می گيرد.

تک ستونهای يادمانی آنسوی تالار ستوندار که در زمان توتموس اول ايجاد گرديده، 23 متر بلندا و 143 تن وزن دارند. ديگر تک ستونهای يادمانی، متعلق به زمان حکمرانی حتشپ سوت است و دارای 30 متر ارتفاع و 30 تن وزن می باشند که بين چهارمين و پنجمين دروازه ورودی واقع گرديده اند.

عمليات آغاز ساخت دومين دروازه ورودی به دوره هورمحب باز می گردد، در دوره سلطنت ستی اول و رامسس دوم ادامه يافت و در نهايت، در دوره حکومت بطالسه تکميل گشت. در کنار اين دروازه، دو تنديس عظيم رامسس دوم قرار داده شده بود.

مجموعه معابد آمون- رع :

معبد آمون- رع (Amon-Ra) در کرنک کاملترين و پيچيده ترين اثر معماری مصر باستان است. از دوره پادشاهی ميانه، تبس مرکز آيين پرستش آمون بود و کرنک نيز تبديل به مهمترين مکان مذهبی آمون- رع در دوره پادشاهی جديد گرديد. اين مجموعه معبد دارای دو محور اصلی شرق به غرب، در راستای مدار خورشيد در آسمان با مضمون «خورشيد در بهشت» و ديگری، محور جنوب به شمال، در جهت حرکت رود نيل به معنای «قدرت مطلق خدايان و فرعون».

اين بنا که از حدود سال 2000 قبل از ميلاد شروع به ساخت شد، تا سال 220 پيش از ميلاد تکميل و بخشهايی به آن افزوده گرديد. در واقع، در ساخت اين مجموعه معابد، حدود پنجاه نفر از فراعنه مصر شرکت داشتند که از اواخر دوره پادشاهی کهن تا سلسله بطالسه بر اين سرزمين حکمرانی نمودند، اما قسمت عمده معبد کرنک در زمان رامسس دوم احداث گرديد.

خيابانی به طول 113 متر و عرض 15 متر که اسفينکسهايي با سر قوچ (نماد خدای آمون) در دو سمت آن وجود دارد، به نخستين و بزرگترين دروازه دو برجی معبد منتهی می شود. اين دروازه ورودی، 113 متر عرض و 43 متر بلندا دارد و در دوره رامسس دوم احداث گرديده بود.

نکته شايان توجه در اسفينکسهای دو سمت، قرار دادن تنديسهاي کوچکی از رامسس دوم در ميان دو پای جلويي حيوان ترکيبی است؛ چنين کار فروتنانه ای از اين فرعون که همواره خود را "خـدای خدايان" قلمداد می کرد و تنديسهای عظيم الجثه بسياری از وی به يادگار مانده است، منحصر بفرد می باشد.

خيابان مذکور، به خيابانی ديگر از اسفينکسهايي با سر انسانی مي پيوندد که به معبد لوکسور منتهی می شود و در مجموع، 2/3 کيلومتر طول دارد.

معابد کرنک شامل معبد آمون – رع در دوره رامسس سوم، معبد ستی دوم، معبد موسوم به ميليونها سال، تک ستونهای يادمانی توتموس اول و حتشپ سوت و همچنين نه دروازه ورودی است. اين مجموعه، مادر بناهای مذهبی مصر می باشد، چراکه معابد پرستش خدايان سه گانه تبسيها، يعنی آمون- رع، موت (همسر خدای آمون) و خونسو (پسر آمون- رع و موت و رب النوع ماه) است. با استناد به گزارشها، در سده دوازدهم پيش از ميلاد، نزديک به 80 هزار کارگر و برده در اين مکان مشغول به کار بوده اند.

معبد تدفينی رامسيوم :

رامسيوم (Ramesseum) در تبس بين نخستين سال تا دوازدهمين سال سلطنت رامسس دوم بدين منظور ساخته شد که معبد تدفينی وی باشد. هنگامی که اين معبد باشکوه در مقياسی بسيار بزرگ به طول 300 متر و عرض 200 متر توسط معماری به اسم "پنره" (Penre) طرح گشت، خطايي فاحش، کيفيت و ثبات جاودانگی بنا را مخدوش کرد و آن، احداث معبد در مکانی بود که هر ساله طغيان نيل آن را دربر می گرفت. در همان مقطع زمانی که رامسيوم درحال ساخت بود، معبد ستی اول در ابيدوس، رو به ويرانی نهاده بود.

طرح اين بنا به طور کامل، مشابه ديگر معابد است: در جوار رود نيل قرار دارد، دارای دروازه بزرگ دو برجی ورودی، حياطها، تالارهای ستوندار و اتاقهای مقدس تاريک و سرپوشيده ای می باشد.

دو بخش معبد، در قياس با ديگر قسمتها، بسيار جالب توجه هستند. نخست دو تنديس عظيم الجثه سقوط کرده رامسس دوم به ارتفاع 17 متر است که سيمايي دراماتيک به مجموعه داده و ديگری، بخش کارکنان می باشد که در ديگر معابد، قسمت مذکور در فاصله دورتری نسبت به حرم مقدس واقع می شود و يا کلاً توسط عوامل انسانی يا طبيعی از بين می رود، درحاليکه اين بخش در رامسيوم، به طور غير معمولی سالم باقی مانده است.

رامسس دوم خواهان به حد کمال رسيدن معابد خود به منظور تحت تأثير قرار دادن مردم و خدايان و همچنين محفوظ نگاه داشتن پيوند و يگانگی خود با خدايان بود. درحاليکه امروزه، ويرانه های اين بنا در مقابل بازديدکنندگان با وجود تنديسهای درهم شکسته وی بر روی زمين، فاقد آن ابهت و کمال مطلوب رامسس دوم می باشد.

معبد رامسس دوم

 

معماری مصر به 2 گروه تقسیم می شود : 1.معابد مصری-2.مقابر مصری

چون مصری ها عقیده داشتند که زندگی دنیوی اهمیتی ندارد بنابراین به خانه هایشان نیز اهمیت نمی دادند و خانه ها را از مصالح کم دوام وبا معماری ساده می ساختند به همین دلیل معماری آنها به مقابرشان خلاصه می شود اولین مقابر مصری "مصطبه" نامیده می شود.این مصطبه ها حجمی ذوزنقه شکل دارند که همانند سنگ قبرهای امروزی استفاده می شده اند.

 
کم کم با گذشت زمان ارتفاع این مصطبه ها بیشتر وبیشتر شد تا به صورت یک اتاق در آمد که آنرا اتاقک مرده نامیدند.ارتفاع و حجم این اتاقکها با توجه به مقام متوفی تغییر می کرد.

مصطبه

 

 

مصطبه

 

اهرام مصر :

عهد دودمان سوم مصر معمار نابغه ای به نام ایم حوتپ Imhotep برای فرعون مصر، زوسر «جوزر» (حدود ٢٦٤٩ - ٢٦٦٣ ق م) مجتمع عظیمی در سقاره، و گورستان گروهی نزدیک تختگاه مصر؛ ممفیس می سازد. افزون بر این، هرمی پله پله از سنگ بنا ساخت م مرقد و تأسیسات جانبی دیگری در اطراف هرم بدان افزود. هرم عظیم زوسر که به منظور حفاظت از جسد فرعون مصر بنا گردید؛ کهن ترین اثر معماری باقی مانده از مصر باستان است. این معماری خود الگویی گشت تا آیندگان به تقلید و تبعیت از آن، دست به کار ساختمانی عظیمی بزنند که یکی از عجایب هفتگانه جهان شناخته شود.معماری پادشاهی کهن، اهداف و انگیزه های آن دست مایه ای گردید تا مورخان و باستان شناسان بر این دوره پانصدساله و شرایط و اوضاع اجتماعی آن را بر مبنای بناهایی که به هر صورت از سنگ آهک و گرانیت در مقیاس بزرگ برای ساختن ساختمان ها در مقبره ها به کار می رفت، شناسایی کنند.جالب اینکه در این دوره ، معابدی شبیه آنچه در دودمان یکم و دوم پادشاهی متداول بود، به ندرت ساخته می شد .به طوریکه اشاره شد، در پایان دودمان سوم پادشاهی، ساختن اهرام آغاز و به تدریج گسترش پیدا کرد. اما کمال حشمت این معماری تنها مدیون دودمان چهارم پادشاهی است که در آن عهد احداث چنین آرامگاه های پادشاهی با عظمت و پرشکوه، رونقی فراوان یافت.

ساخت اهرام مهمترین و اصلی ترین سازندگی این دوره را تشکیل می دهد؛ این معماری بدیع خود موجد تحولی شگرف گردید و تمدن و فرهنگ فراعنه به یک شکوفایی بی نظیر دست یافت؛ به گونه ای که مشعل هدایتی برای صنعتگران مصری برای یک دوره سه هزار ساله بعدی شد. اهرام مصر نمایانگر اوج دستاوردهای فنی، معماری، طراحی و تزیینات است که تنها در سایه یک سازمانبندی منظم، استادکارانی بی نظیر و هنرمندانی با انگیزه های قوی، و مهم تر از همه امنیت کافی و ثروتی کلان امکان پذیر بود. دوره دودمان چهارم پادشاهی اندکی افزون بر یک سده دوام آورد (٢٤٩٨-٢٦١٣پ م) و شش پادشاه از این دودمان بر مصر فرمانروایی کردند.

هرم غول پيكر مصر از قديمي ترين عجايب هفتگانه است البته اين تنها بنايي است كه در ميان عجايب هفتگانه تا به امروز باقي مانده است.زماني كه اين هرم ساخته شد بلندترين ساختمان جهان در آن زمان محسوب مي شدواين رتبه را تا ٤٠٠٠ سال حفظ كرد.پادشاهان مصر باستان را فراعنه مي ناميدند.يكي از اين پادشاهان خفو بود. در حدود ٢٥٨٠سال قبل از ميلاد مسيح اين هرم بزرگ را براي محل دفن ياهمان آرامگاه فرعون ساخته اند.خفو همان فرمانروايي است كه يوناني ها اوراخئوپس مي ناميدند.وپس از مدتي پسر ونوه ي خفو نيز براي خود هرم هايي را ساختند البته در اطراف ودر مجاورت اين سه هرم چند هرم كوچك نيز بنا شده اند كه اين هرم ها مطعلق به درباريان وملكه ها بوده استمصريان باستان اعتقاد داشته اند كه انسان پس از مرگ دوباره زنده مي شود وبه همين خاطر در اطراف جسد موميايي شده ي مردگان خود موادغذايي ووسايل دفايي و... رابه همراه آن ها دفن مي كردن واهرام مصر نيز براي حفاظت ازجسد خفو و فراعنه ي ديگر ساخته شده است.اهرام مصر از سه هرم بزرگ تشكيل شده است كه دركنار آنها هرم هاي كوچكي نيز وجود دارند.وقتي ما اهرام مصر را از نزديك مي بينيم هرم وسطي از همه بزرگتر به نظر مي رسد ولي اين اشتباه است زيرا كه هرم وسط چون روي زمين مرتفع تري بنا شده است بزرگ تر به نظر مي رسد.ولي در اصل هرم خفو كه سمت چپ هرم وسط قراردارد از همه بزرگتر است .هرم ها درگورستاني قديمي در جيزه واقع شده اند. گروهي از باستان شناسان عقيده دارند كه ٠٠٠/١٠٠ كارگر به مدت بيست وسه سال كاركردند ودر اين هرم بيش از دومليون نيم سنگ به كار رفته كه وزن آن ها از٥/ ٢تن تا چهل تن وزن دارد را بنا كرده اند. يكي از طريقه هايي كه احتمال دارد مصريان باستان سنگ هاي غول پيكر را حمل مي كردند شيوه ي غلطاندن و بلند كردن است يكي از دانشمندان اتريشي به نام آقاي پروفسر دكتر اسكارريدل براي اين معما راه حلي پيشنهاد كرده است او مي گويد كه مصريان براي حمل اين سنگ ها دور هم جمع مي شدند و با نيروي خود و به وسي له ي اهرم هايي اين سنگ ها را مي غلتاندندودر اين باره نظر هاي بسياري وجود دارد بعضي از باستان شناسان عقيده دارند كه اين سنگ ها را با استفاده از سطوح شيبدار ماسه اي به بالاي هرم ها مي بردند.وعده اي از باستان شناسان عقيده دارند كه مصريان از داروهاي نيروزاي قوي استفاده مي كردند وبه وسيله ي آنها اين سنگ ها را به بالا مي بردند.اهرام مصر از هر نظر چه از نظر معماري وموقعيت جغرافيايي در محل مناسبي قرار دارد.

-هرم به گونه اي ساخته شده است كه به چهار جهت اصلي مشرف است.

-خط مداري كه از روي جيزه مي گذرد دقيقا خشكي ها وآب هاي روي كره ي زمين را دقيقا نصف مي كندوهرم در چنين نقطه اي از نصف النهار ساخته شده است.

-فاصله ي ميان مركز زمين تا هرم كاملا برابر است.

-اندازه ي سطحي چهارجانبي حرم دقيقا برابراست با ارتفاع هرم.

-نوك هرم بزرگ دقيقا شمال واطرافش نيز طول استوا را تمثيل مي نمايند.

تمامي اين محاسبات بيان گر آن است كه اهرام مصر با اندازگيري هاي دقيق رياضي ونجومي همراه است كه نشان مي دهد درآن زمان مصريان از نظر معماري بسيار پيشرفته بوده اند .سنگ هايي كه دراين هرم به كار رفته است از خود كشور مصر گرفته نشده اند وطبق نظر بعضي از كارشناسان وباستان شناسان سنگ ها به مدت ده سال توسط كارگران حمل مي شده است وبعد از ده سال تازه به محل بناي اهرام مصر آورده شدند هنوز هيچ كس نمي داند كه اين سنگ ها مطعلق به چه كشوري است و يا مهندس يا معمار اهرام مصر چه كسي بوده است واز چه شيوه اي استفاده شده است. نكته اي كه بايد دراينجا به آن اشاره كرد اين است كه كارگران اهرام مصربر اثاث ياداشت هاي هردوت گويا درعرض بيست سال متمادي حدود صد هزار كارگر در ساخت اهرام مشغول بودند. جالب اينكه هر كارگر روزانه به اندازه ي يكصد گرم پياز مصرف مي كرده اند با اين حساب مشخص مي گردد كه هر روز براي تامين غذاي يكصدهزار كارگر معادل ده هزار كيلو پياز نياز بوده است. اين رقم در ده روز به يكصد هزار كيلو مي رسد.(يكصدتن )ومسلما در ماه نيز به سيصد تن مي رسد . بااين محاسبه مشخص است كه درعرض شش ماه كار متوالي حدود هزاروهشتصدتن پياز مصرف شده است.باتوجه به آن كه درآن زمان پياز ها را با چه زحمات وسختي اي از اقصي نقاط جهان وارد مصر مي كردند البته ما بايد نياز خود مردم مصر رانيز به اين ميزان بيفزاييم. اساس ارزيابي متر مكعب به اندازه ي فاصله ي ميان خورشيد وآلفا قنطوريس بوده واگر ميزان گازهاي حاصل از مصرف پياز را كه مردمان آن زمان دفع مي كردند حساب كنيم به اندازه ي ميزان پارگي به اندازه ي از بين رفتن لايه ي ازن اطراف كره ي زمين است.

اهرام ثلاثه

 

مجسمه ي ابولهل :

يكي از آثار بسيار زيبايي كه در روبه روي هرم بزرگ قرار دارد مجسمه ي ابولهل است اين مجسمه از لحاظ معماري بسيار زيبا مي باشد و طبق مدارك به دست آمده اين مجسمه وظيفه ي محافظت از اهرام مصر وقبر خفو را دارد.فرعون به خاك سپرده مي شود :

مصريان قديم مي پنداشتند كه وقتي كسي مي ميرد بايد از بدن او نگهداري كرد تا روحش بتواند به زندگي پس از مرگ ادامه دهد. ازهمين رو اندام هاي داخلي بدن مردگان مانند قلب وكليه و كبدو... را از بدن خارج مي كردند وآن را با روشي مخصوص به نمك آغشته مي كردند. سپس بدن را با پارچه هاي كتاني نوار پيچ مي كردند بدين ترتيب بدن مرده موميايي مي شد. عاقبت شده به همراه لباس و غذا و وسايل دفايي مورد نياز او به خاك سپرده مي شود.يال هرم خفو ٢٣٠متراست ومساحت قاعده ي آن بزرگتر از مساحت نه زمين فوتبال است.بعد از كشف جسد خفو در زير هرم او يك كشتي پيدا شد كه براي رد شدن خفو از رود نيل قرارداده شده بود بعد از خفو نيز فراعنه اي روي كار آمدند مانند: منقرع (نوه ي خفو).خفرع (پسرخفو)كفرع (پسرخفو).

خفرع (پسرخفو)كفرع (پسرخفو).

مجسمه ابولهول

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 21:12  توسط آرزو ميرزايي  | 



                  معماری یونان (دوره ی آرکائیک )

دوره های بررسی تاریخ هنر و معماری یونان: هنر و معماری یونان دارای فراز و نشیبهای فراوانی در طول تاریخ بوده است. و بر همین اساس می توان هنر یونان را در چهار دوره معماری را در سه دوره از آن مورد بررسی قرار داد. الف) هنر دوره هندسی: به آثار هنری پیش از دوره آرکائیک اطلاق می گردد. که در آن بر روی سطوح ظروف سفالی از طرحهای منظم هندسی استفاده شده است. ب) هنر و معماری دوره آرکائیک (کهن) 630 تا480 ق . م ج) هنر و معماری دوره کلاسیک 480 تا 330 ق . م د)هنر و معماری دوره هلنی 330 تا 27 ق . م اینک به بررسی معماری یونان در هر یک از دوره های فوق الذکر بویژه سه دوره کهن, کلاسیک و هلنی می پردازیم. 1- معماری دوره کهن (آرکائیک): در این زمان, دوره هندسی جای خود را به مرحله یا «شیوه خاور مآبی»دوره کهن داد. این مرحله, مرحله گذرایی بود و پس از آن عناصر تازه ای از هنر, با هنر اصیل یونانی پیوند خورد و شیوه ای جدید پدید آورد که سبب بنیان و پیشرفت هنر یونان گردید. این دوره را به نام «دوره کهن» نام گذاری کرده اند که از اواخر قرن هفتم پیش از میلاد آغاز شده و تا شروع جنگهای ایران و یونان در زمان خشایار شاه هخامنشی (480 ق م) ادامه داشته است. پیامد روابط جدید با شرق, ظهور پیاپی جانوران و هیولاهای مرکب متعلق به خاور زمین در سطح ظروف یونانی بود, با این مضامین در هنر بین النهرین و مصر آشنا شدیم. شیر, ابولهول, شیربالدار, آدم تنه اسبی(مینوتور). پیکر تراشی: گرایشهای تکامل پیکر تراشی در یونان درست همانند گرایشهایی است که در نقاشی سفالینه هاست. یعنی مرئی و قابل توصیف اند. پیکره های مفرغی پسر و دختر یونانی که در سال680 ق م ساخته شده اند, سرآغاز دوره کهن است. جامه های بلند و مجلل این پیکره ها را می توان دلیلی بر ساخته شدن آنها در ایوانی دانست. زیرا در اینجا بود که دولتهای ثروتمند یونانی, سلیقه و علاقه خاورمآبانه خود را به تزئینات گرانبها و پیکر شکوه در زندگی و هنر گسترش دادند. پیکره سازی یونان فقط مختص پیکر تراشی جدای از معماری نیست, بلکه بخش عظیمی از پیکر تراشی این دوره جزو تزیین ساختمان معابد است، که به صورت نقش برجسته استفاده شده است. بی شک آغاز جنگ های ایران و یونان تاثیری در توسعه هنر دوره کهن داشته است، گرچه از برخی جهات محدودیتهایی داشته، اما با تحولی که به ویژه در شناخت مواد اولیه و استفاده از آن حاصل گردید، موجب تحولات و پیشرفت هنری این زمان شد هنرمند این دوره دقت خود را بیشتر صرف شناخت ماده ای نمود که با آن اثر هنری را پدید آورده است. و براساس سنت حاکم بر جامعه خود را در قید و بند ساختن نمونه ها و انواع محدود هنری گرفتار کرده، و در حقیقت بیشتر به الگو سازی پرداخته است. معماری: در دوره کهن دو مسیر هنری در شهرهای تحت نفوذ یونانیها برقرار بود، یکی از هنر دور یک که مشخص با رسمیت و صلابت و بی پیرایه در سرزمین یونان قرار داشت و دیگری شیوه هنری یونیک که دارای ظرافت بیشتر و خاص خود بود و در ناحیه آتیکا بود و پایتختش آتن واقع در کناره جنوب شرقی سرزمین مرکزی یونان و جزایر اطراف آن در دریای اژه و همچنین بخش غربی آسیای صغیر، آن زمان مجزا بود. آثار معماری این دوره با استفاده از قطعات سنگهای تراشیده شده و بدون ملات ساخته شده اند که در مرحله اولیه در ساخت معابر از چوب برای ستون ها و پوشش سقف ها و آجر برای دیوار و سنگ صرفا برای پی ساختمان استفاده شده است. معابد کوچک و ساده بودند و کم کم فرم اصلی خود را یافتند. از قدیمی ترین معابد این دوره

می توان از «معبد هرا» در «آلیمپ» یاد کرد که به شیوه دوریک و در سال 600 ق م ساخته شده است. ابعاد آن 5/18* 50 متر و بلندی ستونهای آن 40/5 متر است. سقف شیروانی آن سفالی است. در داخل مقصوره دو ردیف ستون قرار دارد، و از خشت و سنگ و بویژه در پی از سنگهای نتراشیده استفاده کرده اند.

    معبد هرا

معبد «آپولو» در شهر «کورینت» یکی از بناهای قدیمی یونانی است که هنوز بعضی از ستونهای آن به جا مانده است . معبد به شیوه دوریک کهن و در قرن ششم ق م ساخته شده است. در این بنا ارتفاع ستونهای دوریک کوتاه و هنوز در مرحله آغازین بوده است بالشتگ سر ستون نیز از این وضعیت تبعیت کرده است.

                                     معبد «آپولو

 با سیلیکای پستئوم: در جنوب ناپل واقع است و در حدود 550 ق. م شده است. این بنا نمونه ای از سبک دوریک کهن به شمار می رود. پژوهندگان اولیه به دلیل تشابهی که بین این ساختمان و با سیلیکای رومی وجود داشته، آن را «باسیلیکا» نامیدند. لذا بنای پستئوم معبدی است، دور ستونی با ستونهای سنگی و خوش ترکیب و مودب و فواصل فشرده، سر ستونهای بزرگ و جسیم و بالش گونه در زیر اسپری عظیم که ستونها را به طرز متناسبی کوتاه نمایان کرده است. ضخامت ستونها و فاصله کم کم احتمالاً دلیلی ساختمانی دارد. معماران در این دوره نمی توانسته اند به مقاومت مصالح مورد استفاده اطمینان داشته باشند. لذا به طور منطقی بر استحکام کارشان افزوده اند، مثلاً در گوشه های بنا سر ستونهای بالشتکی شکل بزرگتر شده و سطح اتکا به نفس فواصلی که توسط سنگهای حمال پل بندی شده، افزایش یافته است.

                        با سیلیکای پستئوم        

گنج خانه سیفونسیها: یکی از بناهای دوره کهن است که به شیوه «ایونیک» و در سال 530 ق.م ساخته شده است. (ش 4) بنا در شهر «دلفی» قرار دارد، با آنکه این بنا هیچ گونه ستون ایونیک ندارد و حمل و نگهداری سقف توسط ستون پیکرها (کاریاتیدها) است ولی جزو سبک ایونیک محسوب می گردد، از ویژگی های متمایز و مشخص کننده دیگر بنا در شیوه ایونیک کتیبه پیوسته ای است که به عنوان بخشی از یک اسپر سنگین دوره کهن است. چون ستون پیکره ها با آن جامه های زیبا و نیمرخهای بسیار مضرشان هیچ گاه نمی توانستند در متن معماری دوریک با آن خطوط خشک و جسیم کم توجه به تزئین بگنجند.

معبد ارتمیس : در شهر «افسوس» آسیای صغیر واقع است در سال 560 تا 550 ق . م ساخته شده است. معبد دارای ابعادی 55*115 متر است و به شیوه ی ایونیک ساخته شده است. چهار گوشیهای تزئینی آن به نقش برجسته هایی از جنگجویان نیزه بدست مزین است. در بخش سنتوری معبد جنگجویان الهه ی «آرتمیس» با سپری در دست نقش شده است. از دیگر معابد این دوره می توان به معبد آپولون شهر دلفی و معبد آفائیا در شهر آیگینا در قرن ششم ق . م اشاره کرد

       معبد ارتمیس

                    معماری یونان (دوره کلاسیک)

دوره كلاسیك، دوران ثبات و شكوفایی تمدن و هنر یونان است. قرن پنجم و چهارم را باید بهترین ایام تحول و تكامل معماری یونان به شمار آورد. این دوره با عظمت، پس از پیروزی های درخشانی آغاز، و با اقدامات كشور گشایانه اسكندر مقدونی پایان پذیرفت. این فصل از حیات یونان نتیجه و مولود دوران باستانی و مقدمه دوران هلنیستی بوده است.هنر دوره كلاسیك كه چكیده تاثیرات اجتماعی و مذهبی یك ملت است در نهایت كمال و پختگی عرضه شده در هنرهای باستانی جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است. یونانیان موفقیت و پیروزی های خود را در جنگ ها مرهون خدایان می دانستند و همین مسأله در هنر و معماری سرزمین شان كاملاً محسوس است.مركز فعالیت های هنری عصر كلاسیك در شهر آتن بوده است.
آتنی ها كه گردآوری تكه سنگ های پراكنده آكروپلیس آتن را پس از ویرانی شهر در سال ۴۸۰ ق . م كسر شأن خود می دانستند، به رهبری پریكلس نیرو استقلال جدیدشان را با بازسازی كامل آكروپلیس كه در واقع یكی از بزرگ ترین پروژه های ساختمانی جهان باستان تا پیش از روزگار رومیان بود، به جهانیان نشان دادند.پلوتارك یكی از مورخین یونانی در ۵۰۰ سال پس از بازسازی آكروپلیس می نویسد: «كارهای پرویكلس مخصوصاً از این لحاظ ستودنی اند كه شتابان ساخته شده اند، برای آنكه قدرت های جدید دوام بیاورند زیرا هر كار خاصی كه او انجام می داد بی درنگ حتی در آن زمان كه تازگی داشته عنوان كاری باستانی شناخته می شد و دلیلش زیبایی و ظرافت آن كار بود و با این حال كار مزبور از لحاظ نیرو و تازگیش، امروز نیز چنین است كه گویی تازه انجام شده است. در آن كارها گونه ای شكفتگی و تازگی وجود دارد كه غبار گذشت زمان را از چهره شان می زداید.»معماری دوره كلاسیك به رهبری و پشتیبانی فیدیاس معمار و پیكرتراشی كه در دولت یونان مقام وزیر هنر را داشت، به اوج و رونق خود رسید. با اینكه درباره معماری این دوره نوشته ها بسیار است، ولی باید به چند بنای مهم اشاره كرد. شهر آكروپل یا ارگ آتن كه بر روی تپه ای ساخته شده از اقدامات بزرگ معماری این معمار است.بنا به گزارش سایت آفتاب در كتاب آشنایی با معماری جهان آمده است:معماری این دوره از جنبه های فنی پیشرفت های شایانی كرد
.
سنگ های مورد استفاده دیوارها به طور كامل تراش خورده و با بستهای فلزی با دقت بسیار نسبت به دوره كهن در كنار هم قرار گرفتند نصب سفال های بامپوش نیز بر همین منوال پیشرفت نمود.یكی از مجموعه بناهای باشكوه یونان در عصر كلاسیك آكروپلیس در شهر آتن است. این مجموعه به رهبری «پریكلس» در اواخر قرن پنجم ق . م یعنی هنگامی كه آتن به دوره قدرت رسیده بود احیا گردید. بزرگ ترین كاری بود كه در تاریخ معماری یونان پدید آمد و موجب آن شد كه عالی ترین یادگاری از دوران اعتلای هنر بر جای بماند. همه بناهای آكروپلیس، هنر معماری دوره كلاسیك یونان را در آن هنگام كه به كمال رشد خود رسیده بود به منصه ظهور رسانده است.این مجموعه شامل بناهای: معبد پارتنون،دروازه «پروپالایا»، معبد ارختئوم، معبد آرتمیس، معبد الهه پیروزی «نیكه»، نگارخانه «كالكوئیكی»، محل معبد قدیمی آتنا و چند بنای كوچك است.

 

                        دوره كلاسيك پيشين (پارتنون،ساختمانهاي آکرو پوليس)

■ پارتنون

از بناهايي که در آکروپوليس ساخته شد، پارتنون (معبد مقدس آتنا پارتنوس) نخستين و بزرگترين بنا بود (تصوير 162). معماران آن ايکتينوس و کاليکراتس بودند و پيکره هاي تزييني آن به سرپرستي فيدياس دوست پريکلس و يکي از بزرگترين پيکرتراشان جهان ساخته و نصب شدند. پارتنون از لحاظ نقشه ساختماني (تصوير 161) يک معبد دورستوني است و عرض آن اندکي از يک دوم طولش بيشتر است. مقصوره ي پارتنون به دو بخش تقسيم شده است: در بخش بزرگتر تنديس آتنا پارتنوس از عاج و طلا، به بلندي تقريباً دوازده متر و کار فيدياس پيکرتراش قرار گرفته بود: بخش کوچکتر به عنوان گنج خانه اتحاديه دلوس طراحي شده بود، ولي بخش عمده پولي که اعضاي اژه اي اين اتحاديه به گنج خانه سرازير مي کردند صرف اجراي پروژه هاي ساختماني جاه طلبانه پريکلس مي شد. درون دو اتاق، به طرق متفاوت آراسته شده بود. خود مقصوره دو رديف ستون کوچک براي نگه داشتن سقف دارد، هدف از ساختن اين دو رديف، با آنکه مدتها مورد بحث قرار داشته، به گفته بعضيها ايجاد بالاخانه يا رواقي بوده است تا بازديد کنندگان از آنجا بتوانند تنديس آتنا را ه پي اش هنوز بر هم جا مانده است ببينند. اين گنج خانه چهار ستون تکي به شيوه يونيک داشت – يکي از چندين ويژگي يونيک در ساختماني که بدون آنها دوريک مي شد، ويژگي بعدي کتيبه پيوسته تنديس است که دورادور ديوار بيروني و مقصوره مي چرخد. پارتنون، صرفنظر از اين اجزاي يونيک، عصاره اي از معبد کلاسيک دوريک است و اوج پالايش اين شيوه به شمار مي رود.

                 

          162- ايكتينوس و كاليكراتس، ارتنونٍ، آكروپوليس، آتن 448 – 432 ق م. (نماي غربي).

بناي امروزي پارتنون، يک رستوران است. پارتنون در جريان تاريخ طولانيش دستخوش تحولات بسيار شده است. زماني يک معبد يوناني بود، زماني يک کليساي مسيحي و زماني ديگر يک مسجد عثماني شد. مقصوره ي پارتنون در سال 1687 انبار مهمات تُرکهاي عثماني در جنگ با ونيزيها شده بود. يکي از گلوله هاي ونيزيها به هدف خورد و در نتيجه، مرکز ساختمان را منفجر کرد. در طي يکصد سال گذشته، ستون بنديهاي پارتنون را به حالت نخست بازگردانده اند ولي مرکز آن همچنان به صورت يک ويرانه برجا مانده است.
پارتنون با وجود خرابي و وضع ناگوارش، احتمالاً بيش از هر ساختماني در جهان مورد مطالعه و اندازه گيري دقيق قرار گرفته است. نتيجه اين مطالعه کنجکاوانه کشف اين حقيقت بود که سازندگان پارتنون مي خواسته اند در همه جزييات کارشان به زيباي بي مانندي دست پيدا کنند؛ «ظريفکاريهاي» اين ساختمان، به صورت موضوعي درجه دوم در تاريخ معماري يونان درآمده است. اگر چيزي وجود داشته باشد که بخواهيم از شيوه جدي دوريک انتظار داشته باشد اين است که خطوطش بايد به طرزي خشک و هماهنگ مستقيم و شاقول باشند؛ با اين حال در بناي پارتنون، تعداد خطوط مستقيم بسيار کم است؛ مثلاً سکوي پله دار آن از چنان تحدب ظريفي برخوردار است که انحنايش تقريباً احساس نمي شود، فقط در صورتي که بيننده در يک انتهاي سکو بايستد و از آنجا مستقيماً به انتهاي ديگر نگاه کند، انحناي آن را که در سراسر اسپر تکرار شده است خواهد ديد. ستونها شيب ملايمي به درون دارند و فاصله هاي ميانشان يکنواخت نيست، بلکه در چهار نبش معبد به يکديگر نزديکتر مي شوند. گذشته از اين قطر تمام ستونها ثابت نيست و در دو سوي نبشها قدري بر قطر آنها افزوده مي شود. تحدب خوش تناسب ستونها، که گونه اي شناوري و نرمش کشيده چون عضلات آدمي به نيمرخ آنها مي بخشد، از همان ظرافتي برخوردار است که در انحناي خفيف سکوي پله دار و اسپر ديديم
.
اين انحراف از معيار مکانيکي، شاقول و لبه راست، بي هيچ ترديدي، عمداً صورت گرفته است. نمونه هايي از آن در معابد ديگر نيز يافت شده است؛ ولي تفسيرهايي که از اين ظريفکاريها به عمل آمده، با يکديگر «نمي خوانند». برخي گمان مي کنند که انحرافهاي مزبور جنبه اي صرفاً کارکردي داشته اند و مثلاً انحناي خفيف سکوي پله دار باعث تسهيل زهکشي مي شده يا شايد نوعي پيش بيني براي نشست بخش مياني ساختمان بوده است. برخي ديگر معتقدند که هدف از اين انحرافات از اصول دقيق فني، اصلاح خطاي ديد آدمي بوده است – يعني خطاي ديد ممکن است ستونهاي داراي نيمرخ دقيقاً عمود را متمايل و ناتوان به نظر برساند. مطابق نظر ديگري، ذوق يوناني اين ظريفکاريها را براي تکميل زيبايي ساختمان و يکپارچه نماياندن آن با محيطش لازم تشخيص مي داده است؛ مثلاً حد انحناي رو به پايين سکوي پله دار، زمين است و باعث مي شود که قاعده نماي ساختمان از لحاظ بصري محکم و نيرومند به نظر برسد. حدس منطقي مي تواند چنين باشد که هدف از ساختمان پارتنون آفريدن بنايي در وراي منطق مهندسي بوده است. يعني مي بايست همچون پيکره اي عظيم پنداشته و ارزيابي مي شد که از نرمش، جهش و سرزندگي پيکره آدمي در قالب يک تنديس برخوردار است. بدين ترتيب، جزييات را طوري طراحي مي کردند که با تناسبي ملايم در کنار يکديگر و به طرزي زنده نما در قالب کل ساختمان بگنجند، که اين البته به معني غلبه خط منحني بر خط مستقيم است. اين مخصوصاً از تحدبهاي خوش تناسب ستونهاي پارتنون پيداست و نشان مي دهد که ستونهاي مزبور با بزرگتر شدن خطوط کناري فشرده شان در برابر بار سنگين از خود واکنش نشان مي دهند و کارکردشان را نه به طور مکانيکي بلکه به طور ارگانيک بيان مي کنند
.
بخشهايي از ساختمان رنگ آميزي شده بودند. اين رنگ آميزي، زمينه اي پديد مي آورد که پيکره آتنا در آن روشنتر ديده مي شود و احتمالاً داراي اهميت بيشتري به نظر مي رسيد، حدود بالايي ساختمان را در زمينه آسمان درخشان آتن مشخص مي ساخت به طوري که نسبتهاي اصلي معبد به طرزي شکننده نشان داده مي شدند و کسي نمي توانست آنها را به غلط تفسير کند. رنگ در عين حال باعث متمايز ساختن و مجزا نماياندن بخشهاي مرئي ساختمان از يکديگر مي شد
.

                                             

                                               163- گوشه جنوب شرقي پارنتون

اصرار بر وضوح در استدلال، که به اختراع منطق توسط يونانيان انجاميد، در «استدلالهاي» طرحهاي معماري ايشان نيز با همان قدرت وارد عمل مي شود. متأسفانه آن پيروزي اوليه انديشه يوناني يعني قياس صوري را با سه حکمش که به نتايج درست منطقي مي انجامند، نمي توان مو به مو بر شيوه دوريک منطبق ساخت. همچنانکه بررسي يکي از گوشه هاي پارتنون (تصوير 163) نشان مي دهد، معماري يوناني به اندازه منطق يوناني، «منطقي» يا خردگرايانه نبود. کتيبيه دوريک بر طبق سه قاعده انعطاف ناپذير، سازمان داده مي شد: (1) دقيقاً در بالاي نقطه مرکزي هر ستون بايد چند سه ترکي وجود داشته باشند؛ (2) در بالاي بخش يا نقطه مرکزي فاصله ميان ستونها بايد يک سه ترکي وجود داشته باشد؛ (3) سه ترکي هاي واقع در گوشه هاي کتيبيه بايد چنان به يکديگر برسند که فضايي خالي باقي نماند. ولي «استدلال» معماري، درست از آب در نمي آيد. قياس صوري منطقي ناقص است؛ زيرا قاعده سوم يعني «نتيجه» را نمي توان با قاعده نخست هماهنگ کرد: اگر قرار باشد سه ترکي هاي گوشه ها به يکديگر برسند، نمي توان آنها را درست بر بالاي نقطه مرکزي ستون نبشي قرار داد. اين اشکال، با آنکه چاره اي ندارد، ممکن است به نظر ما، حتي در ساختماني که هدفش رسيدن به کمال در تمام جزييات بود، عيبي کوچک باشد. يونانيها مي خواستند مطمئن باشند و در منطقه، روشي براي منطبق ساختن چندين عبارت بر يک قاعده ابداع کردند تا آنها را معتبر گردانند؛ ولي در معماري دوريک، چيزي برجا مانده بود، يعني چيزي وجود داشت که در جايي نمي گنجيد. اين احتمالاً در نظر يونانيان مانند اعداد سنجش ناپذير يا «اصم» (مانند جذر عدد 2)، چيزي مزاحم بود زيرا هيچ حد يا تعريفي ندارد. (مطابق يک افسانه منحصر به فرد و مهم يوناني، انساني که نخستين بار به رمز اعداد اصم پي بُرد در يک حادثه کشتي شکستگي به هلاکت رسيد «زيرا چيزي که قابل بيان نباشد و بي شکل باشد بايد تا ابد از نظرها پنهان بماند»!) درست مانند رياضي دانان و منطق دانان و به شيوه اي که ايشان با تناقضي گيج کننده در نتيجه گيريهايشان رو به رو مي شدند، معماران و هنرمنداني نيز که هدفشان دست يافتن به کمال بود احتمالاً اين مسأله سه ترکي هاي گوشه اي را مايه مزاحمت و حواس پرتي مي دانسته اند. در عمل، اين اشکال، احتمال دارد که به زوال شيوه دوريک - که در سده چهارم پيش از ميلاد آغاز شد - و به پيدايش شيوه هاي يونيک و کورنتي که با کتيبه هاي پيوسته شان اين اشکال را از ميان برده اند، کمک کرده باشد
.

ساختمانهاي آکرو پوليس

دسته راه پيمايان براي رسيدن به پارتنون، راهش را از سطح پاييني شهر آتن کج مي کرد، از شيب آکروپوليس بالا مي رفت و از دروازه اي فخيم به نام پروپالايا («سردر ورودي») که يکي ديگر از بناهاي پرخرج و با شکوه طرح ساختماني پريکلس بود مي گذشت (تصويرهاي 161 و 169) ساختمان اين سردر ورودي، که در فاصله سالهاي 437 و 432 پيش از ميلاد به دست منسيکلس معمار ساخته شد، بلافاصله پس از تکميل بناي پارتنون آغاز شد ولي هيچگاه به پايان نرسيد، شايد علت آن تا حدودي تحميل هزينه هاي جنگ پلوپونزي بوده باشد. عده اي نيز معتقدند که چون يکي از بالهاي آن را از معبد ارتميس برائورونيا مي گذشت ساختمانش متوقف شد. طرح سردر ورودي، شکل تکامل يافته و ظريف دروازه اي است مشتمل بر بخشي از ديوار شهر و تالار دروازه که در دو جناحش ساختمانهايي شامل يک کتابخانه و شايد نخستين تالار نقاشي يا نگارخانه (پيناکوئيکي) در تاريخ جهان ساخته شده اند. در اينجا اشخاص مي توانستند پس از پيمودن سربالاييهاي تند و پيش از راه افتادن به سوي اماکن مقدس واقع بر قله تل آکرو پوليس در محيطي آراسته و زيبا استراحت و نفسي تازه کنند. در ساختمان سردر ورودي، تغييراتي نسبت به نظم شيوه دوريک ديده مي شود، بدين معني که فاصله بين ستونهاي مرکزي بيشتر شده است تا در راهرو جاي بيشتر و بزرگتري ايجاد شود و همچون بناي پارتنون داراي برخي عناصر يونيک مانند ستونهاي داخلي در امتداد راهرو و بلندتر شدن ارتفاع سقف در موارد لازم براي نگهداري از سقف بناي مرکزي است.

                 

                         169- معبد آتنا آلهه پيروزي ، آكروپوليس، آتن 427 – 424 ق م.

معبد کوچک و زيباي آتنا الهه پيروزي به شيوه يونيک، که در فاصله سالهاي 427 و 425 پيش از ميلاد به سرپرستي کاليکراتس معمار ساخته شد (تصويرهاي 142 ج ، 161 و 170) کهن ترين بناي تماماً يونيک موجود در تل آکروپوليس است. پيش از آن، شيوه دوريک در ساختمان بناي کامل چند گنج خانه در اولمپيا و دلفي در سرزمين اصلي يوناني به کار گرفته شده بود (مثلاً در گنج خانه سيفنوسيها، تصوير 149) و اين گنج خانه ها را جزيره نشينان درياي اژه ساخته بودند نه ساکنان سرزمين اصلي يونان، پس از برقراري حاکميت آتن بر جزاير مزبور بود که راه نفوذ عناصر معماري يونان شرقي و يونيک بدان گشوده شد
.
اين معبد کوچک داراي ستون بندي خلفي و قدامي در نقطه اي قرار گرفته که سابقاً يک دژ دفاعي ميسني در نزديکي سردر ورودي بود و در مقايسه با شيوه جدي دوريک آن، اين ساختمان ظريف و بسيار متناسب، تضادي آشکار داشت و بر تأثيرگذاري هر دو بنا مي افزود

                                    

                        170- ارختئوم آكروپوليس، آتن 421 تا 405 ق م . (نماي جنوبي)

از ديگر بناهاي يونيک در تل آکروپوليس معبد ارختئوم (تصويرهاي 161 و 170) است، که در پايان برنامه ساختماني پريکلس برپا داشته شد. ارختئوم که در فاصله سالهاي 421 و 405 پيش از ميلاد ساخته شد نقشه اي بس عجيب دارد و با هر معبد يوناني ديگر متفاوت است. نام اين معبد از نام ارختئوس قهرمان افسانه اي آتن گرفته شد و خود معبد نيز تا اندازه اي به او اختصاص داشت. ويژگيها و مشخصات غيرعادي بسياري که در اين معبد ديده مي شود تا اندازه اي نتيجه ناهمواري و نامنظمي محل ساختمان و تا اندازه اي نيز نتيجه تعداد زيارتگاههايي است که در درونش گنجانده اند. به گفته پاوسانياس جغرافيادان و مورخ يوناني سده دوم ميلادي، ارختئوم در محل قديمي برگزاري رقابت تن به تن بين پوسيدون و آتنا براي مسلط شدن بر شهر آتن، يعني موضوع مجموعه تنديسهاي سنتوري غربي پارتنون، ساخته شد. در همين نقطه، تخته سنگي وجود داشته که به روايتي نوک نيزه سه شاخه پوسيدن بر آن کوبيده شده بود، چشمه آب شوري بوده که در اثر اصابت نيزه سه شاخه پوسيدن از زمين جوشيده بود و درخت زيتون آتنا نيز در آنجا روييده بود. آرايش متقارن اين بنا نيز که احتمالاً در نقشه اصلي مورد نظر نبوده است، مي تواند بازتابي از يک از هم گسستگي و «فشار» حاصل از شکست قريب الوقوع و نهايي آتن در جنگ پلوپونزي به سال 404 پيش از ميلاد بوده باشد. بدين ترتيب، ارختئوم آنچنان که در نقشه پيش بيني شده بود تکميل نشد و مي توان چنين فرض کرد که در نقشه اصلي پيش بيني شده بود که نماي غربي چنان بسط داده شود تا رواقهاي شمالي و جنوبي بتوانند در مرکز ديوارهاي دراز و خالي از تزئينات واقع شوند. در نماهاي قائم بازسازي شده از اضلاع شرقي و غربي (تصوير 171) مي توان ديد که در سمت شرقي، سطوح متفاوت کتيبه ها به طرز ملايمي تطبيق داده شده اند، حال آنکه در مورد سمت غربي چنين مي نمايد که اينجا را شتابان به پايان برده اند و ديوار را با نيمه ستونهاي چسبيده به آن طوري ساخته اند که فاصله هاي ميان ستونها را بتوانند با شبکه هاي مفرغي ببندند. از اين ستونهاي درگير، به ندرت در معماري رومي رواج و محبوبيت فراوان مي يابد. اگر کسي با پاره اي تصورات خشک درباره شيوه معماري يوناني به اين بنا بنگرد، تأثير و نتيجه کلي ممکن است مأيوس کننده باشد، ليکن قرينه سازي ارختئوم، به عنوان عامل مکمل وحدت متقارن پارتنون بي نهايت مؤثر است همچنان که دختران ايستاده رواق دوشيزگان، ستونهاي دوريک پارتنون را تکميل مي کنند. گذشته از اين، جزئيات حکاکي شده ارختئوم از لحاظ زيبايي مهذبشان، بي نظيرند.

                            معماری یونان (دوره ی هلنی)

برای نخستین بار یک تاریخدان آلمانی در سال 1836 میلادی واژه «هلنیسم» را بکار برد، و پس از آن این نام به دوره ای از تاریخ سیاسی و فرهنگی و هنری یونان که مشخصه آن پدید آمدن دولتها در مناطق امپراتوری یونان پس از مرگ اسکندر بود، اطلاق گردید. این دوره از سال 330 ق م تا 27 ق م تداوم یافت. محدوده ی جغرافیایی هنر هلنی از شمال تا جنوب روسیه، از شرق تا هند و از جنوب مصر و شمال آفریقا و از طرف غرب کناره های مدیترانه، فرانسه و اسپانیا بوده است. شهر تاکسیلا در پاکستان جزو آثار دوره هلنی است. پیروزی اسکندر مقدونی موجب گسترش تمدن و هنر یونان به سایر نقاط گردید . تا آنجا که نیمی از جهان آن روز را زیر سلطه خود قرار داده بود. این گسترش روز افزون موجب گردید که هنر اصیل یونان، تعمیم و اعتبار خود را از دست بدهد و در اغلب موارد منحصراً برای عظمت مادی و شکوه و جلال کاخهای حاکمان مقتدر بکار رود و از طرفی این دوره از نظر هنری و فرهنگی تحت نفوذ عناصر فرهنگی و هنری مشرق زمین قرار گرفت و به این ترتیب هنری متبلور گردید که آنرا «یونانی مابی» (هلنیسم) نام نهاده اند. البته برخی از پژوهندگان معتقدند که هنر دوره هلنی یا یونانی مابی دنباله مستقیم تحولاتی است که نه در زمان اسکندر بلکه پنجاه سال پیش از آن روی داد. پیکره سازی: در دوره ی هلنی یونانی ها در پیکره سازی تجسم آلام جسمی و اضطرابها و جنبش های نامنظم و تشویق آمیز روح و جسم را که از مشرق زمین اقتباس کرده بودند، نشان دادند. مهمترین و بهترین آثار هنری در آسیای صغیر یافت شده است، از نمونه های ارزشمند آن پیکره های نقش بر جسته های نمالی شمالی معبد زئوس در «پرگاموم» است که به بهترین شیوه ساخته و پرداخته شده است. معماری: پس از تسخیر مشرق زمین توسط اسکندر مقدونی، امتزاجی از اندیشه ها، دینها و هنرهای غربی و شرقی پدیدار شد، که موجب تغییر و دگرگونی در معماری یونانی گردید. گوناگونیها، پیچیدگیها و پیشرفتهای چشمگیر فرهنگ هلنی به یک شیوه معماری با مقیاسی بزرگ و تنوعی پر دامنه به مراتب فراتر از آنچه کشور – شهر کلاسیک می توانست بطلبد، نیازمند بود. فعالیـهای ساختمانی از مراکز قدیمی واقع در سرزمین اصلی یونان به شهرهای پر رونق پادشاهان هلنی در آسیای صغیر (ترکیه) که مرکزیت بیشتری برای دنیای هلنی داشتند، انتقال یافت. مقیاس بزرگ و گسترش استادانه فضاهای درونی بناها که این یکی از ویژگیهای معماری هلنی بود، معماری خانگی را گسترش می دهند که پلیس های سنتی این شرایط را ایجاد نمی کردند از بناهای مهم این دوره می توان به

معبد «آپولون» در «دیدوما» نزدیک شهر «میلتوس» در آسیای صغیر (ترکیه) و تئاتر سر گشاده اپیداوروس اشاره کرد. معبد آپولون: این بنا در شهر دیدوما ؛ شهر ایونیک کهن در ساحل غربی آسیای صغیر (ترکیه) واقع اشت. این معبد ایونیک و دور ستونی بر روی پایه ای هفت پله ای در ارتفاع تقریباً 4 متری سطح مقصوره ی آن که عملاً بی سقف و رو به آسمان باز مانده بود ساخته شده است. ابعاد آن 51*108 متر و ارتفاع ستونهای پیرامونش 5/19 متر است. دارای تالاری گود پر از ستون است که مقدم بر یک کفش کن ساخته شده است. و از آنجا که پلکان بزرگی به عرض پانزده متری به سوی حیاط رو باز معبد سرازیر می شود، راه دسترسی بسیار شکوهمندی برای زیارتگاه کوچک آن که دارای ستون بندی خلفی و محل نگهداری از پیکره پرستشی است، فراهم می آید. این طراحی پیچیده فضای درونی تالارهای بزرگ، مستقیماً به شیوه ی رومی پس از خود می انجامد و گسست چشمگیری از معماری کلاسیک یونان به شمار می رود که بر نمای بیرونی ساختمان تقریباً به عنوان یک تندیش تاکید می کرد و درون آن را تقریباً ساده رها می کرد. شهر «پرگاموم» در آسیای صغیر ، با داشتن معابد و پیکره های بسیار شهر بزرگ عصر هلنی محسوب می شود. در این شهر به تقلید آکروپلیس آتن، مجموعه ای بر پا گردید که دارای معابدی برای خدایان یونانی بود.

                                     معبد «آپولون

 معبد زئوس: بنایی است با شکوه و عظمت بسیار که در حدود سال 180 ق م پسر و جانشین «آتالوس» اول به عنوان مذبح با شکوهی به یاد پیروزیهای پدر بر بالای تل مشرف به شهر پرگاموم بنا کرد. خود مذبح در مرکز حیاطی مستطیل شکل قرار دارد و اطرافش را ردیفی از ستونهای ایونیایی واقع بر صفه ای بلند به مساحت حدود 93 متر مربع احاطه کرده است که به جبهه غربی آن با پلکانی وسیع و پر شکوه به سطح زمین متصل می شود. احتمالاً بناهای مذبحی با این عظمت یادگار سنت معماری ایونیایی از دوره ای کهن بوده است. اما مذبح پرگاموم از جهت وسعت و شکوه به سطح زمین متصل می شود. اما مذبح پرگاموم از جهت وسعت و شکوه بر همه آنها برتری دارد و نیز تنها مذبحی است که بقایآی عمده ای از آن بر جا مانده است. برجسته ترین خصوصیت آن کتیبه بزرگی است منقوش بر دیواره صفه که 120 متر درازی و 2 متر بلندی دارد. این نقشها چنان برجسته تراشیده شده اند که تقریباً به کلی جدا از زمینه می ماند.

                                   معبد زئوس

 تئاتر اپیداوروس: نمونه ی دیگری از طراحی ماهرانه فضای رو باز یونانی است این بنا با اینکه در دوره ی هلنی ساخته شده به سبک کلاسیک است. به این دلیل در اینجا نام آن را ذکر نمودیم که تمام واحدهای کار کردی و ترتیب ظاهری تئاترهای بعدی را داراست. ردیفهای متحدالمرکز نشستنگاههای نسبتاً بیشتر از نیم دایره ی تماشاگران در سراشیب یک تپه ساخته شده بود و قطر دایره ی بیرونی اش تقریباً 120 متر است راه پله ها یا راهروی میان پله ها به صورت چندین شعاع از مرکز دایره که محل ارکستر یا اجرای نمایش بود تا محیط دایره کشیده شده اند. و نشستنگاههای سنگی را که با یک راهروی پهن به دو بخش بالایی و پائینی تقسیم شده اند از هم جدا می سازند. محل ارکستر پیش صحنه و صحنه، طوری طراحی شده اند که بیشترین درجه سهولت ممکن برای دیدن اجرای نمایشها و آماده شدن بازیگران فراهم آید. انطباق اندیشمندانه ی فضا بر نیازهای انسان، نه همچون روزگار باستان که برای ستایش از خدایان و ارضای هوسهای شاهان بود، بلکه بخشی از سنت انسان دوستی یونان است.

                تئاتر اپیداوروس

 هلنی ها بر دامنه تصور خویش از طراحی معمارانه افزودند تا شهرهای بزرگ را نیز مانند آنها بسازند. نقشه های منظم خیابانهای شبکه مانند که به دوره کهن در تاریخ یونان مربوط می شوند و شهرهای مهمی مانند پرگاموم در آسیای صغیر اسکندریه در مصر و انطاکیه در سوریه ساخته شدند. در همین دوره بود که می توان از خانه سازی سخن گفت نمونه خانه ای در شهر «پرینه» که با دیوار محصور می شد و آن را از فضای خیابان و کوچه جدا می کرد، کشف شده است.

بر گرفته شده از کتاب: آشنایی با معماری جهان اثر محمد ابراهیم زارعی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 23:42  توسط شبنم هدايت  | 



Piazza st. peters rome 1909 

 

سلام مي كنم به همه دوستان عزيز، چه اونايي كه از قبل با ما همراه بودن و هستن و چه اونايي كه جديد اومدن يا اتفاقي اومدن يه سر بزنن و برن.به هر حال ما خوشحاليم كه به ما سر مي زنين.

 

يكي از دوستان راجع به معماري رم مطلب خواستن كه حسب وظيفه يه قطره از دريا نوشتيم ولي بايد بگم معماري رم خيلي فراتر از اين حرف هاست.اميدوارم اين مطلب به دردشون بخوره.

راستي خوشحالم كه پست قبلي كه خانم هدايت زحمت كشيدن و يه مطلب جامع راجع به تخت پولاد اصفهان نوشتن اينقد مورد توجه عزيزان قرار گرفت.چند تا از دوستان ميل زدن و از من تشكر كردن كه بايد بگم من هيچ كارم زحمتشو خانم هدايت كشيدن و چه خوب بود دوستان تو همون بخش نظرات نظرشونا مي نوشتن تا حق به حق دار برسه.

من خودم هم قافل گير شدم وقتي اين پستا ديدم.واقعاً لذت بردم. من از طرف خودم و همه عزيزان از ايشون تشكر مي كنم.

 

 

 

هنر اتروسك هنر رومي
روميان(امپراتوري پسين«معماري»)

 

هرج ومرج در سده سوم – كه در يك آن هجده مدعي تاج و تخت با يكديگر مبارزه‌ مي كردند و چنين به نظر مي رسيد كه امپراتوري روم به چندين كشور كوچك و ناتوان تقسيم خواهد شد ــ در سال 285 ميلادي به دست رهبري توانا به نام ديوكلسين پايان يافت. ديوكلسين مي ديد كه با وجود ادامه حملات آلمانيها و ايرانيها از شمال و شرق كشور و شورشهاي بيشمار در ايالتهاي روم، حكومت بر اين امپراتوري پهناور غير ممكن است. او با تقسيم قدرت در ميان چهار نفر، از جمله خودش به عنوان سكاندار اصلي، نظم سياسي را به امپراتوري بازگرداند. ديوكلسين يك فرمانده همطراز خودش را با لقب مشترك اوگوگوستوس به حكومت برگزيد و آنگاه هريك از اين دو اوگوستوس دستياراني با لقب سزار براي خود برگزيدند كه از لحاظ رتبه، اندكي از ايشان فروتر بودند. يك اوگوستوس و سزار در شرق و اوگوستوس و سزار دوم در غرب، قدرت را به دست گرفتند. با آنكه نظم سياسي تأمين شده بود، سرمشق بدي نيز داده شد و آن تقسيم قدرت در درون امپراتوري بود. در دوره حاكميت كنستانتين كه دستگاه حكومت ديوكلسين را برانداخت و تنها به حكومت پرداخت، سنت تقسيم امپراتوري مانند تقسيم داراييهاي شخصي در ميان فرزندان امپراتور آغاز شد – سنت ويرانگرنه اي كه تا سده هاي ميانه دوام آورد. از اين بدتر و متلاشي كننده تر، تأسيس شهري به نام كنستانتينو پل به معني شهر كنستانتين (قسطنطنيه سابق و استانبول امروزي، در محل شهر باستاني بيزانس در دوره حاكميت يونانيان) به دستور شخص كنستانتين بوده كه به طرز اجتناب ناپذيري به زوال اعتبار شهر رم و انتقال تكيه گاه قدرت امپراتوري به شرق انجاميد. بدين ترتيب، بيزانس نامش را به تمدن پسين امپراتوري روم شرقي داد. پس از سلطنت تئودوسيوس در پايان سده چهارم، امپراتوري روم به طرز برگشت ناپذيري تقسيم شده بود؛ گرچه امپراتوران بخش شرقي در قسطنطنيه، ادعاي حاکميت بر بخش غربي را نيز داشتند، اين ادعاها بيهوده بود زيرا بربرها در سده پنجم در غرب به قدرت رسيدند – اوستروگوتها در ايتاليا، واندالها در آفريقا، ويزيگوتها در اسپانيا، فرانکها و بورگونيها در گُل، انگلها و ساکسونها در بريتانيا، اين خرده پادشاهيهاي رومي – ژرمني جانشين قدرت متمرکز و جهانگير رم شدند و اسلاف ملتهاي امروزي اروپا گرديدند. نيمه شرقي امپراتوري روم با نام امپراتوري بيزانس، نزديک به هزار سال يعني تا فتح قسطنطنيه به دست ترکها در سال 1453 دوام آورد..

 

معماري

تحولات معماري، به طرز نيرومندي، آغاز زوال قدرت امپراتوري روم را مجسم مي کنند. در روزگار حاکميت اوگوستوس و ترايانوس، «ديوارهاي» امپراتوري، قدرت لژيونها در مرزهاي دور افتاده آن بودند، در پشت ديوار ساحلي لژيونها، امپراتوري مي توانست در امان باشد. ليکن در اواخر سده سوم، آورليانوس امپراتور روم در اثر شرايط و اوضاع زمانه مجبور شد دورتادور شهر رم را ديوار بکشد و آن را به يک دژ مستحکم تبديل کند؛ رم همان شد که در آغاز بود: شهري محصور در ديوارها که تدريجاً از قدرتش کاسته مي شد و به صورت شبح امپراتوري در مي آمد. ديو کليسن نيز در احساس عدم امنيت آورلياس سهيم بود، زيرا بر خلاف تيبريوس در سده نخست پيش از ميلاد، نتوانست به بهشت بي دفاع کاپري باز گردد بلکه در حدود 300 ميلادي، کاخ مستحکمي بر ساحل دالماسي در اسپالاتو (اسپليت امروزي در يوگسلاوي) براي خود ساخت (تصوير 260) اين مجتمع، با مساحتي نزديک به 40 هزار متر مربع، نقشه اي همانند شهرهاي مستعمره روم دارد. نقشه مزبور تقريباً با نقشه شهر تيمگاه (تصوير 232) که مانند يک اردوگاه نظامي ساخته شده بود يکي است. اين رابطه را مي توان در ايوان ستوندار جلوي در ورودي کاخ که با فوروم تيمگاه مطابقت دارد، مشاهده کرد.

 

نقشه شهر تيمگاد

232-نقشه شهر تيمگاد ، شمال افريقا ، پي ريزي حدود 100 ب م.

 

كاخ ديوكليسين

260- كاخ ديوكليسين ، اسپالاتو ( اسپليت امروزي)، 300 – 305 ، ب م (بازسازي توسط ا. هبرارد)

 

حياط ستون دار

261-حياط ستوندار ، كاخ ديوكلسين

 

معماري قوسي

262-تكوين و تكامل معماري قوسي از بطن معماري تير افقي.(به تقليد از كيميال و ادگل)

 

 باسيليكاي كنستانتين

 263- باسليكاي كنستانتين، رم ، حدود 310 – 320 ب م

 

طرح باز سازي شده باسيليكاي كنستانتين 

264-طرح بازسازي شده باسليكاي كنستانتين

 

 

يکي از ويژگيهاي بسيار مهم براي تاريخ معماري سده هاي ميانه در حياط ستوندار کاخ ديو کلسين ظاهر مي شود (تصوير 261). سنتوري انتهايي با زدن طاقي که اسپر را بر خود نگه داشته، از وسط گسسته است، يا شايد بهتر است آن را همچون اسپري توصيف کنيم که ناگهان در نماي سنتوري به صورت طاق در مي آيد. ويژگي سنتوري شکسته، بيشتر ظاهر شده بود: بيشتر در ايالتهاي شرقي امپراتوري – مانند سر دريانماي معابد بزرگ بعلبک سوريه. اين يک تدبير کاملاً غيرکلاسيک و به سختي قابل تصور در ساختماني چون پارتنون است و نماينده مرحله اي انتقالي بين اسپر کلاسيک، متکي به ستون و افقي و برجهيدن مستقيم طاقها از سر ستونها به شمار مي رود، همچنان که ستون بنديهاي جناحي همين ايوان ستوندار چنين است. در اينجا ما با روند تغيير از معماري تير عمودي و افقي متعلق به يونان و روم باستان (و پيش از آن) به معماري طاق – ستوني سده هاي ميانه روبرو هستيم. پيش درآمدهاي اين ويژگي نوين، قبلاً در چشم خورده بود ولي طاق بندي اسپالاتو نخستين جايي است که ويژگي مزبور به شکل و با مقياس بزرگ ظاهر مي شود. مشاهده ظهور تدريجي اين ويژگي از شيوه طاق زني رومي (تصوير 262) و عدم تمايل معمار رومي به دست کشيدن از تقسيم بندي سه بخشي اسپر حتي وقتي اسپر به يک تکه قالبسنگ گونه تبديل شده بود – مانند سر ستون به دست آمده از حمامهاي کاراکالا – بسيار جالب است. بعدها معماران بيزانسي، اسپر – قالبسنگ را حفظ مي کننند، ولي ويژگيهاي کلاسيک کهن را از آن مي زدايند و شکل هندسي يک قالبسنگ پهلو تخت و «پاطاقي» ذوزنقه وار به آن مي دهند ( تصوير 289).

 

 

289- تابوت اسقف اعظم تئودور، سده هفتم ب م. مرمر. كليساي سانتا آپوليناره در شهر كلاسه، راونا

 

  

با آنکه کنستانتين مرکز امپراتوري را به شهر جديد در محل شهر باستاني بيزانس انتقال داد، ولي پيش از ترک نهايي رم چندين طرح مهم ساختماني را به پايان رساند. يکي از اين طرحها باسيلکاي پهناوري بود که در فاصله سالهاي 306 و 310 ميلادي توسط ماکسنتيوس رقيب کنستانتين آغاز گرديد و پس از سال 313 ميلادي توسط کنستانتين به پايان رسانده شد (تصويرهاي 263 و 264). آنچه از اين ساختمان باقي مانده سه بند طاق گهواره اي از جناح شمالي و ديوارهاي بتوني با نماي آجري و ضخامت 6 متر براي نگه داشتن طاق قاب بندي شده آن است. اندرون اين ساختمان همچون اندرون حمامهاي کارآکالا، به طرز سخاوتمندانه اي با مرمر و گچ بريهاي زيبا تزيين شده بود. ويرانه هاي به جا مانده، به دليل اندازه و حجمشان بسيار چشمگيرند ولي در همان حال فقط بخشي از بناي اصلي اند، که ابعادش 65×90 متر بود و يک تالار مرکزي با طاق متقاطع به ارتفاع 34 متر داشت. در طرح بازسازي شده اين بنا (تصوير 264) يک طاق متقاطع (بر بالاي تالار مرکزي) ديده مي شود که روشنايي درون تالار را از دريچه هاي انتهايي طاقهاي چهاربخشي که به تقليد از شيوه رديف پنجره هاي زير گنبدي باز گذاشته شده بودند تأمين مي کرد. ديوارهاي پشت بند براي تقويت طاق (در جايي که خطوط تقاطع به پايه هاي نگهدارنده عمدي مي پيوندند) ساخته شده که بخشي از فشارهاي حاصل از سنگيني طاق راهروهاي جانبي را هدايت و به ديوارهاي بيروني منتقل مي کنند. بقاياي سنگها پاطاقي طاق مرکزي و ديوارهاي پشت بند در تصوير 263 ديده مي شوند. اين روش ساختماني، پيش درآمدي است بر پشت بندهاي بازويي که معماران گوتيک ابداع کردند. با سيليکاي کنستانتين به عنوان آخرين ساختمان بزرگ متعلق به جهان باستان، يادبودي از نبوغ و نيروي ابتکار معماران رومي است. اين بنا که نمونه اي از کاربست معماري براي فضاسازي است، به مقياس عظيم و امپراتورانه طراحي شده است – پرگنجايش، پر نور، فاقد رديف ستونهاي نگهدارنده در تالار مرکزي و ساخته شده ازمصالحي بسيار شکل پذير، متنوع، و نسوز. از اين لحاظ، با نيازها و مقتضيات معماري در دوره هاي اوج تمدن سازگار است؛ تا هشتصد سال بعد، پاسخي چنين جانانه به اين نيازها داده نشد.

 

حالا  بد نيست راجع به يكي از بناهاي خيلي معروف رم هم بگيم كه يكي از بزرگترين گنبد هاي جهانا داره و جزو  شگفتي هاي دنياي معماريه.

 

پانتئون

 

يکي از پرآوزه ترين و پر نفوذترين بناها در تاريخ معماري، معبد پانتئون است .اين معبد در حدود 125 ميلادي ساخته شد. پانتئون معبدي گرد و گنبد دار است، در جلويش رواقي مستطيلي دارد که به نظر مي رسد آنچنان که بايد و شايد با ساخت گردوار اوليه آن تناسبي ندارد و احتمالاً بعدها برآن افزوده شده است.


تأثير اوليه حاصل از مشاهده اين بنا احتمالاً با تأثير امروزيش متفاوت بوده است، زيرا پانتئون در آغاز يک بناي مستقل نبود بلکه به يک باسيليکاي قديمي تر متصل بود و امتداد آن يالهاي جانبي پانتئون را مي پوشانده است.گذشته از اين، در جلوي رواق معبد يک حياط ستون بندي شده قرار داشت که بخشي از رواق نيز جزو آن بود و در آغاز تنها بخش قابل رؤيت ساختمان از روبرو بود. اين حياط که در دوره هادريانوس ساخته شد، احتمالاً از طرحهاي همين امپراتور تنوع طلب بوده است. بناي پانتئون از گونه اي سادگي پرهيبت در مقياس بزرگ برخوردار است. برفراز اندرون مدورش گنبدي نيمکره وار به قطر 43 متر زده اند که فاصله نوک گنبد از کف پانتئون نيز 43 متر است

 

پانتئون

بدين ترتيب، طرح پانتئون بر تقاطع دو دايرهيکي عمودي، ديگري افقيقابل تصور به صورت مقاطعي از يک کره «فضا» که در درون بنا محاط شده اند استوار گشته است .


گنبد پانتئون، پوسته اي بتوني دارد که تدريجاً در سمت قاعده بر ضخامتش افزوده مي شود تا در جاي لازم بر قدرت آن بيفزايد. در مرکز گنبد، سوراخي گرد (به نام «چشمه نور» يا «نورگير») به قطر 9 متر تعبيه شده که شيشه اي ندارد، رو به آسمان باز شده و تنها منبع نور براي تأمين روشنايي اندرون بنا است

ديوارهاي نگه دارنده گنبد بسيار ضخيمند و در سطحشان فرونشستگيهاي مستطيل و نيمدايره يک در ميان ايجاد شده است، که بر بالاي هر کدام طاقي هلالي زده شده تا فشار حاصل از گنبد را به جرزهاي عظيم سنگي منتقل کنند. گنبد پانتئون از درون قاب بندي شده تا آنکه هم جلوه هندسي زيبايي از مربعهاي کوچک در درون دايره اي عظيم را پيدا کند هم از فشار و سنگيني کل گنبد بکاهد بي آنکه صدمه اي به قدرتش زده باشد.


کف پانتئون، مختصر تحدبي دارد و زهکشهايش به صورت خطوطي کم عمق در مرکز (مستقيماً در زير نورگير) ايجاد شده اند تا هر آبي را که از آن بالا مي ريزد به سوي خود سرازير گرداند.

ديوارها و احجام در معماري مصر و بين النهرين به قدري اهميت دارند که آنچه ديده مي شود همينها هستند، فضا فقط به شکل «منفي» وجود دارد يعني تصادفاً بين احجام ظاهر مي شود. اين گونه معماري را معماري احجام مي نامند. معماري يوناني نيز مخصوصاً به احجام، نسبتهاي ميان احجام و شکل دادن به عناصر حجمي توجه داشت، با صفت معماري استخوان بندي يا ساختاري متمايز شده است.

 

نخستين بار روميان هستند که معماري را به شکل واحدهايي از فضا در تصور مي آورند که با استفاده از ديوار بستهايي قابل شکل دادن هستند.


ادرون پانتئون، مطابق اين علاقه معماران رومي، يک کل واحد، همشکل و متکي به خود است که احجام يا ديوارهاي نگه دارنده هيچ گسستي در آن پديد نمي آورند، کلي است که بازديد کننده را در خود جا مي دهد بي آنکه او را محبوس کند، جهان کوچکي است که از طريق نورگيرش به سوي ابرهاي گريزپا، آسمان آبي، خورشيد، طبيعت کيهاني و خدايان راه مي يابد. گريختن از سر و صدا و گرماي سوزان يک روز تابستاني رم و پناه آوردن به محيط خنک و عظمت آرام پانتئون، تجربه اي است که تقريباً در وصف نمي گنجد و هر کسي بايد خود شخصاً آن را بيازمايد. از همه چيز که بگذريم، اين کار يک تجربه معماري نيز هست

نبايد از ياد برد که نيروي ابتکار روميان در ساختن فضاهاي بزرگ دروني به شناخت و اطلاعات مهندسي ايشان از خواص احجام و ايستايي احجام خنثي بستگي داشت. قوس، طاق و گنبد، واحدهايي ساختماني بودند که روميان با مهارتي بي مانند در جهان باستان و کم نظير در جهان معاصر، ابداع و تکميل کردند .

سبکهنگامی که یونانی ها از سرستون های کرنتین و یونیک استفاده می‌کردند، رومی ها قرنیس‌ها و کتیبه هایی را برای سبک کرنتین طراحی کردند، در طراحی پانتئون سبک کرنتین برجسته و بسیار واضح است. و در هیچ یک از معماری های دوران کلاسیک هیچ عنصر دیگری نتوانسته است این تعادل هندسی را به زیبایی برقرار کند. هر فضایی که کاملاً به سبک کرنتین ساخته شده است، به عنوان فضایی پراهمیت و بزرگ شناخته شده است

پانتئون

کمپوزیسیون


تمام لایه های ساختاری (structur) سبک، و عناصر مختلف و منفردی که پانتئون را تشکیل می‌دهند به گونه ای مناسب و زیبا و راضی کننده با یکدیگر ترکیب شده‌اند. در پانتئون شاهد این مسئله هستیم که یک کمپورسیون کلاسیک به طور همزمان در سه بعد و در مقیاس های متفاوت با یکدیگر ، کار کرده و هماهنگی به وجود آورده است. به طور مثال دیوارها، که با چارچوب استادانه‌ای برپا شده‌اند، شامل ستون‌ها، نعل درگاهها، طاقچه‌ها، درب‌ها و سطح دیواری که بین این عناصر قرار گرفته، خودشان به انواع مختلفی تقسیم شده‌اند. فضای باز و فضای بسته بین این عناصر و رابطه بین آن‌ها به درستی طراحی شده است. این اتاق یک پازل سه بعدی است که قسمت های مختلف آن، رابطه پیچیده با یکدیگر دارند، و پاسخگوی نیازهای عملکردی، منطق ساختاری (ساختمانی) و زیبا شناسی می‌باشند. کمپوزیسیون این بنا، مرتبه ای، ظریف، زیبا است. روی هم رفته، آن چه باعث اثرگذاری این بنا می‌شود، هماهنگی بین عناصر است. عناصر تنها گردهم جمع آوری نشده‌اند بلکه به آن‌ها به عنوان اجزای سازنده یک بدن نگاه شده است تا اجزای سازنده یک ماشین

پانتئون

 

نور و رنگ

پانتئون نمونه کاملی از استفاده استعاری و واقعی نور در کنار فرم ها است. نور خورشید از پنجره گرد به داخل می‌تابد و سطح روشنی را روی زمین و دیوار به وجود می‌آورد. نور این پنجره گرد و طاقچه های دیوارها، نقاشی و طرح زیبا و فریبنده‌ای را به وجود می‌آورد. در روزهای ابری نیز، نوری که از گنبد بالا به درون می‌تابد، زیبایی توصیف نشدنی را به وجود می‌آورد.

 

تأثیری که نور در این محیط دارد قابل توصیف نیست ولی ما را به این سمت هدایت می‌کند که تأثیر نور ( تأثیر مجازی آن) را در یک محیط درک کنیم. هنگامی که در فضای پانتئون قرار می‌گیرم به وضوح حقیقت، عقل و خرد و جاودانگی را درک می‌کنیم.

 

بازدید کنندگان از پانتئون زیبایی این بنای کلاسیک را به وضوح در احساس، نور، فرم ها و مصالح این بنا درک می‌کنند. پوشش داخلی این بنا با سنگ‌های مرمر رنگارنگ و براق و طرح های طلائی آن، شکوه و جلال دوره Roman را نشان می‌دهد

 

پانتئون 

 

میراث پانتئون


با وجود اینکه در قرن 15 دوره رومان تمام شد اما این سبک در دوره بیزانتین ادامه داشت اما در دوره معماری اروپای غربی از بین رفت. در دوره رنسانس ایتالیا این سبک دوباره احیا شد و به کار گرفته شد. در دوره رنسانس سعی معماران این بود که از سبک‌های گذشته استفاده کرده با این تفاوت که نوآوری هایی را نیز با آن همراه کنند


با توجه به بناهایی که در این دوره ساخته شد و با توجه به شرح و توضیحاتی که در مورد آن‌ها نوشته شد، احیای معماری کلاسیک به سرعت به فرانسه، انگلستان، سرتاسر اروپا و در نهایت به جهان جدید وارد شد. این سبک سنتی تا نیمه قرن 18 که ادامه داشت و خود را با فرهنگ ها، مصالح ، آب و هوا، نوع‌های متفاوت و ... هماهنگ کرده بود.

 

پانتئون

 

 

اينا هم يه سري عكس زيبا از بنا هاي فوق العاده زيبا

 

 

St Peter's Square, Vatican City - April 2007

St Peter's Square, Vatican City - April 2007

 

طاق کنستانتین در شهر رم یادبود پیروزی بزرگ کنستانتین امپراتور رم

طاق کنستانتین در شهر رم یادبود پیروزی بزرگ کنستانتین امپراتور رم

 

بنای یادبود ویکتور ایمانوئل شهر رم

بنای یادبود ویکتور ایمانوئل شهر رم

 

رودخانه تیبر و نمای دیگری از واتیکان

رودخانه تیبر و نمای دیگری از واتیکان

 

پله های اسپانیایی

پله های اسپانیایی محل دیگری برای سیر و سیاحت توریست ها در رم ساخته شده در قرن 18

 

چشمه ی دعا

چشمه ی دعا نیز از مکان های دیدنی شهر رم است که بازدید کنندگان بیشماری دارد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 11:40  توسط حسین کریمی   | 



 

                        

معماری نئوکلاسیک      

فلسفه و تمدن کلاسیک یونان و روم باستان شالوده فکری و اجتماعی تمدن مغرب زمین را تشکیل می دهد و طی دوهزار سال گذشته همواره فلسفه کلاسیک در بینش ذهنی وکالبد فیزیکی تمدن غرب مشهود بوده است . معماری غرب نیز از این امر مستثنا نبوده ومعماری کلاسیک پیوسته در کلیه تاریخ مغرب زمین مطرح بوده است. کلاسیک که در پی بیش از نیم قرن تفوق معماری مدرن از اوایل اخیر مورد بی توجهی نسبی قرار گرفته بود ، به تدریج بعد از انتقاداتی که به سبک مدرن شد ، خصوصا بعد از نمایشگاهی در لندن به نام نابودی خانه های حومه شهر در سال 1975 ، مجددا به صورت یک سبک مهم که می تواندپاسخگوی نیازهای جامعه امروزی باشد مطرح شد .معماران نئو کلاسیک همچون معماران پست مدرن توجه به گذشته دارند ولی یک اختلاف عمده بین این دو دیدگاه نسبت به تاریخ وجود دارد . معماری پست مدرن در پی هویت انسان است و تاریخ هر قوم و ملتی از نظرآنها عنوان بخشی از هویت آن ملت تلقی می شود . لذا آنها تاریخ فرهنگی و کالبدی وهمچنین دستور زبان معماری هر قومی را در معماری خود در هر منطقه نمایش می دهند .منتها این نمایش به صورت تقلید از موارد فوق نیست ، بلکه آنچه که به هویت یک ملت مربوط است در ساختمانهای آنها به روز در می آید و بر اساس شرایط زمانی و مکانی بصورت جدید و امروزی شده ظاهر می شود . لذا معماران پست مدرن در تغییر دادن تناسبات ، رنگ ها و عملکردهای نمادهای تاریخی به خود تردید راه نمی دهند .ولی معماران نئوکلاسیک همچون کوینلن تری انگلیسی ( یکی از مهمترین نظریه پردازان سبک نئوکلاسیک)معتقدند که " نظم های کلاسیک الهاماتی آسمانی و مقدس هستند " پس تغییر دادن آنهاصحیح نیست و هر تغییری در آنها باعث تبدیل شدن کمال به نقصان می شود . آنها دلیل جاودانگی معماری کلاسیک را همین می دانند . از نظر معماران نئوکلاسیک ، سبک پست مدرن یک مد است زیرا در این سبک اصول جاودانه معماری کلاسیک با طبع نظر و منطق زمینی تغییر داده شده است.

معماران نئوکلاسیک ، سبک مدرن را نیز سبکی قابل قبول نمی دانند ، چنانچه کوینلن تری گفته : " مدرنیسم پرهیز از هر روشی است که کارکرد داشته است . " لذا معماران نئوکلاسیک ، گذشته و خصوصا معماری کلاسیک را منبع الهام خود می دانند و معماری کلاسیک و یا سنتی را به همان گونه که از نظر کالبدی بوده ،برای احتیاجات امروزه طراحی می کنند . منتها باید توجه داشت که در داخل این فرم های تاریخی،کلیه وسایل رفاهی امروزی تدارک دیده شده است.اگر خواسته باشیم در یک جمله این سبک را تعریف کنیم ، می توان گفت : ساختمان نئوکلاسیک ، پوسته ای کلاسیک برروی امکانات مدرن است. کوینلن تری سوال می کند که " چرا مصالح قدیمی صدها سال عمر می کنند ولی مصالح جدید چنین نیست و یا چرا ساختمان های قدیمی دلپذیر هستند ولی ساختمانهای جدید این طور نمی باشند ... ما در جامعه مصرفی زندگی می کنیم ، از منابع زمین استفاده می کنیم و ضایعات را بر جای می گذاریم ... شیوه های ساختمان های سنتی نه تنها از نظر زیست اقلیمی صحیح تر می باشند ، برای این که مصالح طبیعی به جای مصالح مصنوعی استفاده می کنند ، بلکه همچنین این مصالح با روح و روان انسان نیز سازگار تر است.

"لئون کریر ، معمار اهل لوکزامبورگ ، از دیگرمعماران مهم این سبک است . به گفته وی " نئوکلاسیک گزینه ای در مقابل مدرنیسم نیست ، بلکه در تضاد با مدرنیسم و درمقابل جامعه مصرف گرایی است که آن را حمایت می کند . " او روش ها و مصالحی که نمادمدرنیسم است مانند استاندارد کردن ، پیش ساختگی ، فولاد ، بتن و شیشه را به عنوان نشانه های تصنعی از یک حکم جزمی فراگیر می داند که هنوز سعی می کنند انحصاری باشد وهر آنچه که مطابق آن نیست حذف کنند.

راب کریر ، برادر لئون ، که اونیز ازمعماران سبک نئوکلاسیک محسوب می شود بر این نظر است که شهر های انسان مدار سنتی دراروپا در اثر دو واقعه در قرن بیستم ، یعنی جنگ و مدرنیسم ، از بین رفتند و جای آنها را شهرهای امروزین گرفتند که سنخیتی با انسان و خصوصیات روحی و فیزیکی اوندارند.

معماران این سبک ، معماری کلاسیک را یک معماری لایزال . بی زمان می دانند . اصولاین معماری همانند نظم ، تناسبات ، تقارن ، هماهنگی و کمال که در زمان یونان باستان برای خانه خدایان طراحی شده بود اصولی جاودانه است . خدایان یونان باستان ، خدایانی بودند انسان گون در حد نهایت زیبایی ، کمال و جاودانگی . لذا خانه آنها نیز می بایست دارای همین خصوصیات می بود . بدین لحاظ معماری کلاسیک نیز می بایست یک معماری بدون نقص و ایراد باشد . معبد پارتنان ( 447- 438 ق . م ) در آتن که می توان آن رانماد شاخص معماری کلاسیک تلقی کرد ، معبدی است که تماما بر اساس اصول ریاضی وتناسبات هندسی طراحی و اجرا شده است . حجم ساده و جزئیات این بنا زیبا گونه ایطراحی و اجرا شده که حتی خطای چشم انسان نیز در آن اصلاح شده است . معبد پارتنان ساختمانی به نظر می آید که تمام خطوط افقی ان کاملا موازی و کلیه ستونها کاملاعمودی ، فاصله بین آنها دقیقا به یک میزان ، قطر آنها به یک اندازه و عمق شیارهایروی ستونهای دور یک بنا از پایین تا بالا یکسان است . باید توجه داشت که در معبدپارتنان یک خط مستقیم وجود ندارد و تمامی نکاتی که ذکر شد و رسیدن به این حد ازکمال ، تنها با تنظیم و تصحیح دقیق هندسی ممکن بوده است.

 به لحاظ موارد اشاره شده در فوق ، شاهد بوده ایم که در غرب همواره مکتب ها و سبک های مختلف فکری و هنری ظهور کرده و پس از چندی مطرود و به حاشیه رانده شده ، ولی معماری کلاسیک حضوری شاخص و پیوسته در کلیه دوران ها داشته است. خانه خدایان و یا به عبارتی ، معابدیونانیان باستان منبع الهام بسیاری از ساختمانهای مهم در طی دوهزار و پانصد سالگذشته در غرب بوده است . معابد ، کاخها و بناهای حکومتی روم باستان ، کلیساهایعظیم قرون وسطا در عصر اقتدار مسیحیت ، کاخها ، ساختمانهای مدنی و کلیساها در زمان رجعت به کلاسیسیسم در دره رنسانس ، کاخ ها و کلیساها در عهد اشرافیت باروک ، کاخها ، پارلمان ها و کلیساها در عصر روشنگری و بعد از آن ، آسمانخراش های سر به فلک کشیده اوائل قرن بیستم و ساختمانهای حکومتی در عصر فاشیسم ، نازیسم و استالینیسم دربین دو جنگ جهانی ، همواره از معماری کلاسیک الهام گرفته اند.

بدون شک این معماری به صورت الگویی بدون نقص در تمامی اعصار برای بینش ها وتفکرات کاملا متفاوت ، از دموکراسی گرفته تا فاشیسم و سوسیالیسم ، مورد توجه بوده واز آن تقلید شده است .ساختمانهای ساخته شده به این سبک نیز کاملا متنوع بودهاست . از این معابد بت پرستان تا کلیسای عظیم ، قصرهای باشکوه ، پارلمان ها ونهادهای حکومتی ، بانک ها ، بیمارستانها ، پاساژها ، موزه ها ، ترمینال های مختلفبه این سبک ساخته شده است.یکی از پروژه های جالب توجه و موفق به سبک نئوکلاسیک ، مجموعه مسکونی رودخانه ریچموند در کنار رودخانه تایمز 87-1985 (Richmond Riverside Complex ) است . این مجتمع مسکونی در لندن توسط کوینلن تری طراحی شده و شامل ادارات ، مغازها و رستورانهای متعدد است . این مجتمع نه تنها لوکس و زیبا است و مورد توجه بازدیدکنندگان واهالی لندن قرار گرفته ، بلکه در بازار رقابت معاملات املاک ، توجه خریداران زیادیرا به خود جلب کرده و ساختمانها به نظر می آید که متعلق به قرن 18 باشد ، ولی تمام امکانات و ضروریات مدرن در آن در نظر گرفته شده است.  از دیگر معماران صاحب نام این سبک می توان از دیمیتری پاپاداکیس ، آلن گرینبرگ ،رابرت آدام ، کلاف ویلیامزالیس و رابرت استرن نام برد . در اینجا باید متذکر شد کهگرایشی آشکار به سمت معماری نئو کلاسیک و سنت گرایی در بین معماران پست مدرن دیده می شود . معمارانی از گروه اخیر همچون رابرت استرن و دوبرادر ، رابرت ولئون کریر ،ساختمانهایی به سبک نئوکلاسیک طراحی کرده اند . همچنین کارهای معمارانی همچونآلدوراسی و حتی رابرت ونچوری هم اکنون در مجاور طرح های معماران نئو کلاسیک به نمایش گذاشته می شود . جالب توجه آن که فیلیپ جانسون - معمار مدرنیست و سپس پست مدرنیست معروف - نیز خانه تئاتر جدید ( 84- 1981 ) در شهر کیلولند در آمریکا را به سبک نئوکلاسیک طراحی کرده است . می توان گفت که در حال حاضر ، نظر معماران پست مدرن به اصول پایدارتر و جاودانه تر گذشته و تاریخ جلب شده است.

                         

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 12:47  توسط حسین کریمی   | 



ريگي از روي زمين بر داريم-وزن بودن را احساس كنيم.

 

جدول تمایز مدرنیسم و پست مدرنیسم از دیدگاه ایهاب حسن                                 

    
مدرنیسم ............................................... پست مدرنیسم

             
صورت ( صورت ربطی ، صورت بارز ) ...... ضد صورت ( صورت فعلی ، صورت بسته)

هدف ............................................... بازی  
طرح ( نقشه ) ............................................... شانس ( تصادف)
سلسله مراتب ................................................. فرآیند / اجرا /رخداد
حضور ................................................ غیاب
تمرکز .............................................. پراکندگی                                  
ژانر / مرز ................................................ متن / بین متن
ریشه / عم............................. ریشه کاذب / (ریزوم) / سطح        

 

طراحان پست مدرن بر این عقیده هستند که به راحتی می توان تاریخ را دور زد وتاریخ معماری را به شیوه هایی اصیل ، تازه و بدیع مجددا به هم پیوند بزنند . آنان عموما جنبش های خود را در راستای حرکت های جدایی طلب و فرقه گرایانه سوق دادند و ازجنبش های وسیع و گسترده حقوق مدنی و پیوند های انسانی ، که می توانستند موجب رشد ،ارتقا و استعلای محدوده ها و عرصه فعالیت های گروهی گردند ، دوری می جستن

 .پست مدرنها فرانسوی این نوع نگرش به جهان را به مثابه کشفی چشمگیر و کلیدی برای آزادی وسعادت در دنیای جدید پلورالیستی و چند خدایی ارائه می کنند .

همانگونه که قبلامتذکر شدیم اندیشه پست مدرنیسم سمت و سو و جهت گیری واحدی ندارد . بلکه در جهان متعددی سیر می کند ، مضامین آن چندان با هم سازگار نیستند بلکه در اکثر موارد . دچارتناقض ها و ابهام های آشکاری هستند  

 یکی از اساسی ترین مضامین مبحث پست مدرن حول واقعیت یا فقدان واقعیت یا چندگانگی واقعیت می چرخد. هیچ انگاری مفهومی نیچه ای است که با معنای سیال و بی ثبات از واقعیت رابطه ی تنگاتنگی دارد . شعار " مرگ خدا " ی نیچه به این معنی است که دیگر نمی توانیم به هیچ چیز یقین داشته باشيم.

 اخلاق دروغ است و حقیقت افسانه.  

از مهمترین مضامین پست مدرنیته می توان به موارد زیراشاره کرد:

1- تردید در این باره که هرگونه حقیقت انسانی ، بازنمایی عینی و ساده ای ازواقعیت است.

2- توجه و تاکید بر نحوه کاربرد زبان از سوی جوامع برای ساختن واقعیات مورد نظر خود ، اینکه

جوامع چگونه از زبان برای ایجاد واقعیات استفاده میکنند.

3-ترجیح دادن یا اولویت قائل شدن برای بومی ( محلي) ، عینی و اخص دربرابر ، جهانی ، انتزاعی و اعم.

4-تجدید علاقه یا توجه دوباره به روایت داستان و داستان سرایي.

5-پذیرش این نکته که توصیف های متعدد و متفاوت از واقعیت راهمواره نمی توان به شیوه ای قطعی و نهایی ، یعنی عینی و غیر انسانی در برابر یاعلیه یکدیگر به کار رفت .

6- تمایل به پذیرش و قبول چیزها آنگونه که در سطح وظواهر قرار دارند ، به جای جستجو ( به سبک فروید یا مارکس ) برای یافتن معانی ژرفتر.                                        

 
اکثر این مضامین با هم جور بوده و مناسب هم به نظر می رسند ولی معذلک ، وضعیت پست مدرن از نوعی تنش یا آشفتگی خاصی برخوردار است ، از یک سو تمایل به سمت تجزیه ،پراکندگی و افتراق و از سوی دیگر جستجو برای یافتن چارچوب های وسیع تری برای معانیاست .معماری پست مدرن واکنشی است علیه چیزی که فردریش استوواسر  فرتیس هاندرتواسر  (F. stowasser- Fritz Hunderwasser )  نقاش معاصر اتریشی آن را " استبداد خطوط مستقیم " خوانده است.

در معماری جدید تاکید بر خطوط منحنی ، تاکید بر امور غیرقابل پیش بینی ، بر تزئین و تقلید هزل آمیز و بر زیبایی غیر کارکردی استوار است .سطوح شفاف و آینه وار و هزارتوهای پیچاپیچ ، عناصر عمده ای در معماری پست مدرن به شمار می روند.                                             
در سمت دیگر جریان معمار لاس وگاس به چشم می خورد که در فراگیری از اغراق آمیزترین تعابیر معماری معاصر ، راه افراط را در پیش می گیرد که تفصیل آنرا می توان در کتاب " آموختن ( فراگیری ) از لاس و گاس ( Learning From Las Vegas ) اثر رابرت ونتوری دید . در این سبک معماری به آمیزه متنوعی از سبک های مختلف برمی خوریم . نمونه بارز آن ساختمان موسوم به قصر سزارها ( Caesara Palace ) بامجسمه ها و تندیس های قدیمی و نگهبانان پارکینگ و پیشخدمت هایی که به سبک لژیونرهایروم باستان لباس پوشیده اند ، است . در اینجا سیطره و سلطه تابلوهای متعدد نئون هایرنگی پرزرق و برق که چشم هر مشتری را مفتون و محسور خود می سازد بر نماهای کمتردیدنی و نه چندان تماشایی میزهای قمار و دستگاهای خدکار فروش اغذیه و نوشیدنی ، به وضوح مشهود و ملموس است.             عطف به تاریخ ، التقاط در سبک و شیوه های بیان معماری ، رجوع به اقلیم (منطقه گرایی ، تحت تاثیر نیاز ارتباط معماری با محیط و به ویژه اقلیم ) ، آزادی حس ترکیب ، عدول از مناطق عقلانی رنگ ، نشانه های شخصی یا اجتماعی و بهره گیری از تمثیلهای دور و نزدیک و به طور کلی دستاورد پست مدرنیسم ، تازگی وتنوع در شیوه های بیان معماری است .نظریه پردازان پست مدرنیسم آلدوروسي وپائولوپورتوگزی در ایتالیا هستند .

پست مدرنیسم دوباره به رسمیت شناختن حضور ،دنیا دوستی ، خلاقیت و تنوع است و البته معنویت عینیت یافته که یک جهت گیری کیهانی است بر اساس علم معاصر .جنکز پست مدرن را به مثابه دو عنوانگی ، یعنی نخبه وعامه پسند و جفت شدن این متضادها : سازگار و شورشی و نیز نو و کهنه ، دانسته است.به قول او هنر پست مدرن متاثر از شبکه جهانی است و حساسیت همراه با آن،کنایه ای وجهانی و علنی شدن است.                                                                

پست مدرن را باید بر اساس پارادوکس آینده ( Post ) وپیشین ( Mode ) درک کرد .

 Late Modern , Post Modern هر دو سنت از حدود 1960شروع شدند و هر دو به افول مدرنیسم واکنش نشان دادند.

دوره پست مدرن زمان انتخاب های مداوم است . دوره ای که هیچ روش تثبیت شده ای را نمی توان بی خود آگاهیو کنایه دنبال کرد ، تمامی سنت ها به نوعی اعتبار دارند.پست مدرن اصولا تلفیق گزینشی هر سنت با سیاق پیش از خود می باشد ، هم ادامه مدرنیسم است و هم فراتر از آن رفتن . بهترین کارهای پست مدرنیسم ویژگی ابهام و کنایه را دارا می باشند و انتخاب نامحدود ، کشمکش و گسستگی سنتها را به تصویر می کشند ، زیرا این چند گانگی آشکارابر کثرت گرایی ما غالب است. 

پست مدرنیسم را دوگانگی متناقض نما یا ابهامی میدانم که نام دو رگه اش به معنی ادامه مدرنیسم و فراتر از آن رفتن می باشد و متاثراز دهکده جهانی است و حس همراه با آن کنایه شهروندی جهانی شدن را در خود دارد .پست " Post " بودن به معنی " برتر بودن " است.

چارلز مور دو کتاب در مورد پستمدرن به نامهای : The Place Of House جایگاه خانه در سال 1976 و کتاب Body . Memory & Architecture بدن ، خاطره و معماری را درسال 1977 نوشت.

 

در موردپست مدرن:

 

 1- تنوع مجموعه عناصر از نظر فرم ، اکلکتیسیسم .

 2- جستجوی یک سنتز برای حل مسائل واقعی که تمام توقعات و مشخصه های زمان را در برداشته باشد .

 3- کوچکترین معیار متدولوژیک ، پیروی از مسائل واقعی و انتخاب روشی که از تفکر و حوصله حاصل می شود.

طرح موزه ملی لندن 1980: رابرت ونتوری به همراه همسرش این مرکز را طراحی کردند . ساختمان 3 نما دارد . طراحی نمای ساختمان با خصوصیات محله است : 1یک نمای سنتی که سمت یک موزه تاریخی قرار دارد . 2- یک نمای مدرن که سمت خیابان وساختمانهای مدرن قرار دارد . 3 - نمای داخل کوچه که همگون با بافت محلی است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 11:15  توسط حسین کریمی   | 



هركه با مرغ جهان دوست شود،خوابش آرامترين خواب جهان خواهد بود. 

معماري مدرن (قسمت دوم)

 

3-1)  معماري مدرن متعالي

معماري مدرن متعالي ويا به اصطلاح اوج معماري مدرن در بين دو جنگ جهاني اول ودوم يعني دردههاي 20و30ميلادي در اروپا ودر امريكا مطرح شد.يكي از موضوعات كليدي وبسيار مهم در دوره متعالي مسئله صنعت وتوليدات صنعتي بود. وتمامي معماران متعالي در اين دوره به نوعي با مسئله تكنولوژي در گير بودند.از پيشگامان اين دوره كه سعي درقطع كردن وابستگي هاي معماري مدرن به گذشته بودند مي توان به والتر گروپيوس وكوربوزيه اشاره اي كرد.

 

كانستراكتيويسم:

معماري كانستراكتيوسم به لحاظ مباحث نظري وساختمان هاي طراحي شده توسط معماران ان يكي از سبك هاي مهم براي تبيين اصول ساختمان هاي مدرن در بين دوجنگ جهاني بود.خاستگاه اين معماري شوروي بود .يكي از اولين ساختمان هاي اين سبك كه نماد اين سبك به حساب ميايد ماكت بناي يادبود بين الملل سوم است كه توسط ولاذيمير تاتلين طراحي شد.اين بناي مارپيچ حلزوني شكل به ارتفاع 390متر نمايشي بود از اعتقاد سوسياليسم بر روند تكاملي تاريخ  به صورتي كه تاريخ خود را تكرارمي كند به طوري كه هر تكرار از مرحله اي بالاتر وفراتر از مرحله قبل است ودر نهايت تكامل تاريخ به سوسياليسم وكمونيسم منتهي ميشود.از وسط اين برج  فولادي مر تفع  ساختمان شيشهاي پارلمان اويزان است.

بناي ياد بود سومين كنگره بين الملل كمونيست (طراح :تاتلين)

 

الكساندر وسنين يكي از نظريه پردازان ومعماران مهم اين سبك به شمار ميرود طرح ساختمان

روزنامه پراودا اثر اين معمار است.كانستراكتيويست ها خواستار دگرگوني بنيادين در روشهاي ساخت وساز سنتي وبه طور كل نگرش جديد نسبت به هنروزيبايي بودند.

يكي از اولين شعارهاي ان ها در اوايل دهه 1920 چنين بود:"مرگ بر هنر زنده باد تكنولوژي  زنده باد تكنسين هاي كانستراكتيويست.

از اواخر دهه 1920 اين سبك بر كشورهاي غربي تاثير گذارد و در  فرانسه وهلند وسوييس و انگلستان نمونه هايي از ساختمان ها به اين سبك اجرا شد.ساختمان هاي هانزماير و الترگروپيوس در المان كه با اسكلت فلزي وپوسته شيشيه اي ساخته شده بودند شباهت زيادي به كارهاي كانستراكتيويست ها دارد .در امريكا در فيلاد دلفيا طرح ساختمان انجمن وجوه پس انداز تحت تاثير معماري كانستراكتيويسم بوده است.از اوايل دهه سي معماري كانستراكتيوسم رو به افول گذارد. وبه جاي ان مجددا رجعت به گذشته وتاريخ گرايي وبالاخص سبك نئوكلاسيك در شوروي مورد توجه قرار گرفت.

 

كوربوزيه:

ترين مصالح ساختماني مدرن يعني بتن وبه نهايت زيبايي رسيدن ان در معماري مورد استقبال قرار گرفت و كارهاي وي مورد استقبال جهاني قرار گرفت.

كوربوزيه شهر هاي اينده را شهرهايي تجسم نموده كه از اسمان خراش هاي عظيم ومرتفع تشكيل شده است .در هر يك از اسمان خراشهاي چند عمل كردي حدود چند صد هزار نفر زندگي وكار خواهند كرد در اين ساختمان ها  اپارتمانهاي  مسكوني  وادارات وفروش گاه ها در يك محله بسيار بزرگ فراهم است و اهالي اين ساختمان ها  به دور از سر وصدا بوده و به جاي ان از افتاب ومناظر زيبا استفاده مي كنند.بر اساس اين نظريه دوشهر مهم در دهه پنجاه ميلادي طراحي واجرا شد. يكي شهر چنديگار در هند بود كه توسط خود لوكوبوزيه طراحي شد وديگري شهر برازيليا در برزيل بود كه توسط لوچيو كوستا به عنوان پايتخت جديد طراحي گرديد.

در زمينه معماري كور بوزيه خانه را به عنوان ماشيني براي زندگي عنوان كرد.همان گونه كه اتومبيل ماشيني براي حركت است .وي پنج اصل رادر ساختمان هاي مدرن معرفي كرد كه عبارتند از:

 

الف : ستون ها ساختمان ها را از روي زمين بلند مي كنند

ب:  بام مسطح وباغ روي بام         

ج:  پلان ازاد     

د: پنجره هاي طويل و سرتاسري

ه: نماي ازاد و كف ها و ديواره ها بصورت كنسول . 

                                                

كوربوزيه عقايد مطرح شده خود را در مورد معماري در طرح ويلاي ساووا در پواسي در شمال پاريس به نمايش گذارد .وي تكنولوژي را به عنوان منبع الهام معماري مدرن وپنج اصل ساختمان  مدرن را به صورتي هنرمندانه وشاعرانه در اين ماشين زيستي پياده كرد .عملكرد هاي اين ساختمان كه همچون ماشيني بي الايش در وسط و مسلط بر محيط اطراف قرار دارد  فراهم نمودن شرايط اسايش براي انسان است.

 

خانه ماشيني است براي زندگي (ايده اصلي كور بوزيه)

 

معماري ارگانيك: 

  بينش معماري ارگانيك ريشه در فلسفه رمانتيك دارد .رمانتيسم يك جنبش فلسفي وهنري وادبي است كه در اواخر قرن هيجده ونوزده ميلادي در شمال غرب اروپا شكل گرفت وبه ساير مناطق اروپا وامريكا سرايت كرد.اين جنبش واكنشي در مقلبل خرد گرايي عقل مدرن بود .

فرد ريش ويلهم شيلينگ  كه يكي از بنيان گذاران مهم فلسفه رمانتيك محسوب ميشود معتقد بود كه طبيعت جزيي از خود انسان است وبين انسان وطبيعت جدايي نيست.

معماري ارگانيك در امريكا در قرن 19 توسط فرانك فرنس ولويي ساليوان شكل گرفت اوج شكوفايي اين نظريه را مي توان در نيمه قرن اول بيستم در نوشتارهاي فرانك مشاهده كرد.

ساليوان كه خود از پايه گذاران سبك مكتب شيكاگو ومعماري مدرن در امريكا بود اعتقاد زيادي به فرم هاي طبيعي وسبك ارگانيك داشت .ساليوان به روشي معتقد بود كه مشابه پروسه به وجود امدن در طبيعت بود.او براي اولين بار اصطلاح" فرم تابع عملكرد" را بيان نمود وچنين عنوان كرد كه بعد از مشاهده مستمر پروسه طبيعي به اين نتيجه رسيدم كه كه فرم تابع عملكرد است

يعني ساليوان فرم تابع عملكرد را در پروسه رشد وحركت طبيعي مي ديد.

از مشخصه هاي بارز اين ساختمان مي توان به پنجره هاي سرتاسري وكنسول نمودن بام ونشان دادن مصالح در ساختمان اشاره كرد .ازجمله شاخص ترين نمونه هاي اين ساختمان ها بايد از خانه روبي در حومه شيكاگو نام برد.در اوايل قرن بيسم به تدريج ايده هاي رايت در ساختمان هايش شكل مي گرفت .اگرچه رايت با تكنولوژي مدرن مخالفتي نداشت  ولي تكنولوژي را وسيله اي براي رسيدن به يك معماري والاتر كه از نطر وي همانا  معماري ارگانيك بود  ميدانست  وي در معماري ارگانيك نه عبارت را مشخص كرده بود:

 

الف) طبيعت:  درختان وابرها فقط شامل بيرون نمي شدند بلكه شامل داخل بنا نيز مي شد .

ب) ارگانيك:  به معناي همگوني و تلفيق اجزا نسبت به كل وكل نسبت به اجزا است.

ج) شكل تابع عمل كرد:  عمل كرد صرف صحيح نمي باشد بلكه تلفيق فرم وعملكرد واستفاده از ابداع وقدرت تفكر انسان در رابطه با عمل كرد ضروري است.فرم وعمل كرد يكي است.

د) لطافت :  تفكر وتخيل انسان بايد مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم هاي دل پذير وانساني شكل دهد . مكانيك ساختمان بايد در اختيار انسان باشد ونه بالعكس.

ه) سنت:  تبيعت ونه تقليد از سنت اساس تفكر معماري ارگانيك است.

و) تزيينات:  بخش جدايي نا پذير با معماري است رابطه معماري با تزيينات مثل گل ها به شاخه هاي بوته مي باشد.

ز)  روح:   چيزي نيست كه به ساختمان القا شود بلكه در درون ان بايد وجود داشته باشد.

ح) بعد سوم :  برخلاف اعتقاد عمومي بعد عرض نيست بلكه ضخامت وعمق است.

ط) فضا:  عنصري است كه بايد دائما در حال گسترش باشد .

 

شاهكار معماري ارگانيك و رايت  را مي توان در خانه ابشار در ايالت پنسيلوانيا در امريكا ديد.

رايت معتقد بود كه ماهيت ساختمان بايد نشان داده شود به گونه اي كه شيشه به عنوان شيشه وسنگ به عنوان سنگ به كار رود.

هرچند كه معماري ارگانيك بر خلاف كارهاي كوربوزيه صورتي جهاني نيافت ولي با اين حال پيرواني در ساير كشورها پيدا كرد.در ايران نيز مي توان در كارهاي مهندس هوشنگ جسيحون وپارك جمشيديه  معماري ارگانيك را مشاهده كرد.

 

  خانه ابشاري(تلفيق معماري وطبيعت)

 

4-1)  معماري مدرن متاخر:

رايت در اين دوره به عنوان معروف ترين معمار امريكا شناخته مي شد وكوربوزيه به عنوان استاد مسلم معماري مدرن از عقايد خود در معماري فاصله گرفت و معماران ديگري هم به اين جمع اضافه شدند . معمار ديگري به نام  رودولف  با طراحي دانشكده معماري ييل در امريكا بهترين نمونه ازاين سبك را نشان داد . در اين ساختمان نماي نمايان بتن شيار داده شده بود تا زبري ان وضوح بيشتري داشته باشد.در اين دوره شهر ديگري به نام  برازيليا به عنوان پايتخت جديد در كشور برزيل توسط لوچيو كوستا طراحي شد. معمار ديگر برزيلي  اسكار بود كه بسياري از ساختمان هاي مدرن اين شهر را طراحي كرد اين شهر نيز مانند  عقايد كوربوزيه طراحي شد.

شهر همانند يك هواپيما طراحي شده بود كه در وسط ان بخش اداري ودر بال ها محلات مسكوني قرار داشت . اگرچه در اين شهر اسمان خراش صد هزار نفره وجود نداشت ولي ساختمان هاي مكعبي با فاصله هاي زياد تبلوري واضح از ايده كوربوزيه  بود .

در ايران شهرك اكباتان در تهران مثال بسيار خوبي از شهر سازي بر اساس عقايد كوربوزيه بود. ميس ونده رو  ديگر معمار صاحب نام مدرن تا پايان عمر بسيار فعال بود . او ساختمان هاي مكعب شكل خود را با استفاده از شيشه وفولاد طراحي مي كرد ودر كارهاي او منحني الخط وجود نداشت وهمه طراحي ها بااستفاده از خطوط عمودي وزواياي نود درجه طراحي مي شد.

از معماران ديگر اين دوره مي توان به  فيليپ جانسون واي ام پي اشاره كرد .

در اخر بايد اشاره كرد كه معماري مدرن نقطه عطفي در تاريخ معماري جهان بود زيرا براي اولين بار نگرش از سنت وگذشته به عنوان منبع الهام معماري تغيير جهت داد وپيشرفت به عنوان موضوع وهدف اصلي معماري مطرح شد. 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 18:9  توسط حسین کریمی   | 



تاشقايق هست، زندگي بايد كرد.

 

با سلام خدمت دوستان!

 

راجع به پيشگامان معماري مدرن مختصر توضيحي داديم. ولي اين فقط يه فلش بك بود واسه اين كه مفصل تر راجع به معماري مدرن و آغاز جنبش مدرنيسم در معماري و فرايندي كه طي كرد تا به پست مدرن برسه سبك ها و مكاتبي كه در اين پوروسس شكل گرفتند و  عواملي كه باعث پيدايش اون شد، صحبت كنيم.بعد از اون هم راجع به پست مدرن صحبت مي كنيم. وبعد از پست مدرن دوباره بر مي گرديم عقب و معماري غرب را از قبل تر مورد بررسي قرار مي ديم.

خيلي آشفته مي شه، نه؟ آخه فكر كردم اگه اگه بخوام از گذشته هاي دورتر شروع كنم شايد واسه بعضيا خسته كننده باشه. ولي اينجوري يه فلش بك ميشه واسه اينكه اون عده اي هم كه به تاريخ كمتر علاقه دارن كنجكاو شن ببينن اين قصه از كجا شروع شده و علاقه مند شن ديگه.يه كار ديگه هم مي تونيم بكنيم!! اينكه اونايي كه دوست دارن مطالبا كلاسيك و با نظم خودش بخونن بعداً به آرشيو مراجعه كنن و خودشون زحمت موالاتشو بكشن. البته با عرض معذرت.

 

معماري مدرن (قسمت اول)

عوامل متعددي مانند خرد گرايي وتوسعه علم وتوسعه فلسفه وبه ويژه گسترش تكنولوژي موجب تكوين مدرنيسم شد .استفاده از مظاهر تكنولوژي از جمله كاربرد فلز در ساختمان سازي شروع شد. نياز به استفاده از سازه هاي فلزي و كاربرد شيشه در ساختمان هاي شيكاگو و تكوين مكتب شيكاگو در1871  و ساخت برج ايفل زمينه اي مناسب را براي استفاده از مصالح جديد فراهم كرد.

بعد از جنگ جهاني نياز به احداث ساختمان هايي با استفاده از معماري مدرن شكل گرفت  ميس وندرو  ولوكوربوزيه از معماران مشهور دوران متعالي بودند.

لوكوربوزيه اصول پنجگانه اي مانند مرتفع سازي وباغ روي بام وپلان ازاد وكاربرد پنجره كشيده ونماي ازاد واستفاده از سقف كنسول را از اصول معماري مدرن مي دانست.

به تدريج توجه به طبيعت در اثار معماري ونيز توجه به تنديس گرايي در كارهاي لوكوربوزيه و رايت موجب تنوع يافتن احجام مدرن ساده شد.از اواسط قرن بيستم در مورد اصول معماري مدرن شك پديد آمد وعده اي به سادگي بسياري از اثار مدرن وعده اي به بي توجهي ان به فرهنگ وتاريخ انتقاد كردند .انتقاد از مدرنيسم در دهه 60 قرن بيستم فزوني يافت ودر ادامه ان پست مدرنيسم پديد امد .

ساختار گرايي (كانستراكتيويسم) در اوايل قرن بيستم شكل گرفت ومدتي مورد توجه برخي از هنرمندان  بود ولي بعد از ان مورد انقاد قرار گرفت وسبك جديدي به نام ديكانستراكشن پديد آمد.

گسترش تكنولوژي موجب شكل گيري مكتب ديگري با عنوان هاي تك و سپس كاربرد تكنولوژي همراه با توجه به زيست مدرن باعث پديدامدن اكوتك شد .هندسه فراكتال وفولد از ديگر گرايش هاي پديد امده در معماري غرب به شمار مي ايند.

با شكل گيري برخي از انديشه ها وابداعات سبك هاي جديدي به وجود مي آيند كه همه نظريه ها جنبه عمومي پيدا نمي كند.اما آنچه در ايران ودر برخي از كشورها روي مي دهد غالبا به سبب عدم شناخت عميق و تحليلي به شكل نوعي تقليد است وتجربه نشان داده است كه از اوايل چهار ده شمسي  تا كنون در زمينه طراحي معماري كمتر موفق به نظريه پردازي هايي شده ايم كه مورد استقبال جامعه حرفه اي قرار گيرد.

در اين مقاله سعي مي شود كه به بررسي انواع سبك ها در غرب در صد سال گذشته بپردازيم  و مروري اجمالي به انواع سبك ها ومعماران موفق در اين سبك ها واثار ان ها داشته باشيم. ودر اخر به بررسي روند ونتيجه اين سبك ها  در ايران داشته باشيم.           

1-1  مدرنيته:

جهان مدرن در مقابل دنياي كهن منظر وديدي متفاوت از هستي دارد .و باور به ان  دارد كه عقل جاي تفكرات ذهني دوره قرون وسطا را مي گيرد .مدرنيته وضعيت وحالتي است كه در تاريخ اتفاق افتاده است .ونوعي نگرش به هستي وزندگي است ولي مدرنيسم ايدئولوژي و بنا به رويكردي فهم مدرنيته از خودش است. اكثر معماران معتقد هستند كه اغاز عصر مدرن با پيدايش انسان گرايي وخرد گرايي در قرن 15 در شمال ايتاليا شروع شد. عواملي مثل رنسانس ودين گرايي و علم مداري وانقلاب صنعتي  به اين روند شتاب داد.

اولين ساختمان مدرن  در اواخر قرن 18 ساخته شد.  از جمله اين ساختمان ها مي توان به نمايشگاه بين المللي در هاي پارك لندن ويا ساختمان قصر بلورين  توسط جوزف پاكستن اشاره نمود .مي توان گفت كه اين ساختمان اولين  اثر معماري با مصالح كاملا مدرن يعني آهن وشيشه بود.

نمايشگاه ديگري در شهر پاريس به منا سبت يكصدمين سال انقلاب كبير فرانسه  بر گزار شد  دو بناي مهم به نام هاي برج ايفل  وتالار بزرگ ماشين در اين نمايشگاه جلب توجه مي كرد. ساختمان تالار ماشين نيز در نوع خود بي نظير بود . اين ساختمان با تمامي مصالح جديد  يعني شيشه وفولاد ساخته شده بود .دهانه وسط اين بنا با خرپاي  115متر پوشيده شده بود كه خود يك ركورد در ساختمان سازي بود .مهندس معمار اين ساختمان فرديناند دوترت بود.

 

2-1:معماري مدرن اوليه:

      شروع  معماري مدرن به صورت مدون و با استفاده از انديشه مدرن  از اواخر قرن 19 ميلادي  بود وخاستگاه اين معماري در امريكا در شهر شيكاگو ودر اروپا در شهر هاي پاريس وبرلين بود .دوره معماري مدرن اوليه از نيمه دهه 1880تا اوايل جنگ جهاني اول يعني سال 1914 بود.

 

مكتب شيكاگو:

شيكاگو در اواخر قرن 19 مركز خطوط راه اهن وارتباط شرق وغرب  امريكا بود . در طي دو دهه اخر قرن نوزدهم اولين نمونه هاي ساختمان هاي مدرن به دور از هر گونه تاريخ گرايي و تزيينات در شيكاگو ساخته شد .ساختمان هاي اين دوره بلند مرتبه با اسكلت فولادي بود . اولين مهندس مطرح در اين دوره ويليام لي برون جني بود .جني ساختمان بيمه را بين سال هاي 5-1833 ساخت .بعد از او شركت ها وافراد ديگري  مثل شركت برنهم وروت  ساختمان شانزده طبقه بلوك مانودناك را بين سال هاي   91-1889 ساختند.ديوار اين برج  ديوار باربر وسازه ان فلزي بود .اين برج فاقد هر گونه تزيينات بود.بعد از اين شركت ها شركت د يگري به نام ادلر وساليوان  ديگر شركت هاي مهم اين مكتب بود لميي معروف ترين معمار اين سبك به شمار مي رفت . او براي اولين بار شعار" فرم تابع عملكرد"  را كه از شعارهاي محوري معماري مدرن بود مطرح كرد .او علاقه زيادي به تزيينات نداشت و هر گونه تزيينات رادر ساختمان رد مي كرد.

روش هاي طراحي واجرايي واصول نظري اين معماران به نام مكتب شيكاگو شهرت يافت ومي توان ان را اصول اوليه معماري مدرن محسوب كرد كه مهمترين اين اصول عبارتند از:

 

الف)استفاده از اسكلت فولادي                                   

 ب)نمايش ساختار در بنا

ج)عدم تقليد از سبك هاي گذشته                                   

د)استفاده اندك از تزيينات

و)استفاده از پنجره هاي عريض

 

نمايش گاه بين المللي كلمبيا ضربه سختي به مكتب شيكاگو وارد كرد ودوره افول اين مكتب فرا رسيد.اگر چه عمر اين مكتب از دو دهه فراتر نرفت ولي از چند جهت اين مكتب حايز اهميت بود اول ان كه پيشرفت تكنولوژي  واستفاده از تكنيك ها ومصالح جديد مانند اسكلت فلزي وشيشه وتاسيسات مركزي واسانسور عرصه جديدي در معماري ايجاب كرد.

دوم ان كه در احداث اين ساختمان ها از فولاد استفاده شد و فولاد جاي چدن را گرفت .

سوم ان كه اين اولين سبك در معماري با گستره جهاني بود كه در امريكا شروع شد و معماران امريكايي معماران اروپايي را تحت تاثير خود گذاشتند.

به تحقيق بايد اذعان نمود كه برج سازي به شيوه مدرن چه ازجهت ساختار وچه ازجهت نما  شاخصه معماري مدرن است واز مكتب شيكاگو الهام گرفته شده است.

                              

            ساختمان  فراستور (طراح:ويليام لي برون  جني)

                                  

   ساختمان شانزده طبقه مونادناك (طراح : برنهم وروت)

 

مكتب هنر نو:

هنر نو نام سبكي در اروپا بود كه ابتدا در هنرهاي  داخلي ومعماري داخلي شروع به فعاليت كرد وسپس با الهام از گذشته واستفاده از مصالح مدرن  مانند فولاد وبتن  ساختمان هايي با تزيينات فرم هاي طبيعي وگياهي شكل دادند.

زمينه هاي فكري اين سبك را مي توان در سبك هنرها وصنايع دستي در قرن نوزدهم در انگلستان يافت. اين سبك در انگلستان به نام سبك مدرن و در فرانسه به نام هنر نو ودر المان به نام سبك جوان ودر اتريش به نام سبك جدايي  نام گرفت.

از اصول فكري پيروان اين مكتب مي توان به موارد زير اشاره كرد:

 

الف) انتقاد وجدايي از مكتب هاي تقليدي    

ب) جدايي از گذشته   

ج) ابداع فرم هاي جديد

د) هنر مناسب زمان     

ه) استفاده از فلز براي اسكلت ونما

و) استفاده از تز ئيينات  وفرم هاي طبيعي

 

ويكتور ارتا اولين معمار در اين سبك به شمار مي ايد. در خانه تاسل در بركسل  ارتا نه تنها ستون ها را به نمايش مي گذارد بلكه فرم انها را به صورت ساقي گياهي در مي آورد .

هكتور گيومارد  معمار نامي اين سبك در فرانسه بود وي باالهام از ارتا  سردري هاي مترو پاريس را با اهن وچدن به شكلي نوظهور وخميده دراورد.

چارلز رنه مكنتاش در انگلستان معمار معروف اين سبك تلقي مي شد ودر اتريش دو معمار به نام هاي جوزف الريش وجوزف هافمان  روش جديدي براي سبك معماري خود مستقل از گذشته ارائه دادند و با بيان اين كه هر چيزي كه عملكرد ي نيست زيبا نمي باشد گامي بزرگ در اين سبك گذاشتند.بايد توجه داشت كه اين مكتب در اوج اقتدار سبك هاي تاريخ گرايي همچمون نئوكلاسيك ورومانتيك در اروپا ظاهر شد .

كار شايان اگوست  تبديل بتن مسلح به يك نوع مصالح معماري بود كه در تئاتر شانزليزه اين كار خود نمايي مي كند. به نحوي كه بتن نه تنها به عنوان مصالح به كاررفته است بلكه جزيي از نما محسوب  ميشود.

 در ايران بهترين نمونه ها ي هنر نو را مي توان در ساختمان هاي طراحي شده توسط وارطان اوانسيان معمار ارمني تبار دردوره پهلوي اول ودوم در تهران مشاهده كرد. 

                                  

                نماي ساختمان تئاتر شانزليزه پاريس  (طراح :اگوست)

 

جنبش فوتوريسم :

اين جنبش در ايتاليا وبعد از جنگ جهاني اول ظهور كرد وپديد اورندگان اين جنبش  خواستار جهاني بودند كه يكسره خود را با شرايط جديد به وجود امده در اثر انقلاب صنعتي وظهور تكنولوژي جديد تطبيق دهد وان چه را كه مربوط به جهان قبل از صنعت مدرن است از تاريخ حذف كنند . بنيان گذار اين سبك فيليپوتوماسو بود وتاكيد بيشتر اواين بود كه زيبايي جهان توسط زيبايي جديدي به نام "سرعت" غناي فزون تري يافته است.  اين جنيش نسبتا عمر كوتاهي داشت و شروع جنگ جهاني اول  اغازي بود بر پايان اين جنبش كه مي خواست در تاريخ معماري تحولي جديد ايجاد كند.هيچ ساختمان مهمي به اين سبك ساخته نشد.مطالب نظري معماري فوتوريسم  همچون توجه به علم وتكنولوژي وجهان اينده وگسست از گذشته وبلند مرتبه سازي همه از مواردي بودند كه بعد ها تاثير بسياري برافكار وطرح هاي معماران مدرن متعالي همچون كوربوزيه وگروپيوس وهمچنين سبك هايي چون كانستراكتيوسم وهاي تك گذاشتند.

 

             طرح چياتونه براي ساختار در كلان شهر ها

 

زحمت عکسای این پستا شبنم کشیدن که همینجا ازشون تشکر می کنم.

 


 

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 17:39  توسط حسین کریمی   |